تاریخ : شنبه 29 تیر 1398 | 07:40 ب.ظ | نویسنده : همسفر خانم پرتو

" به نام و حمد خدا "

خلاصه ای از سی دی حقه 1، نوشته شده به دست همسفر خانم هاجر


سلام دوستان هاجر هستم یک همسفر

ما برای یاد گرفتن باید تعریف داشته باشیم، هر چیز صور آشکار و پنهان دارد. صور آشکار مانند درخت و کوه که آن ها را با چشم می بینیم و صور پنهان مثل عقل، نفس، شجاعت که نادیدنی است و برای تعریف آن ها به مدل احتیاج داریم، مثل نفس که به شهر وجودی تشبیه شد. ما اگر از یک موضوع چند تعریف داشته باشیم آن موضوع را نفهمیده ایم، علت این که در روانشناسی نظرها زیاد است، همین صور پنهان است، زمانی که برای صور پنهان از مدل استفاده کردیم و تصویر آن در ذهنمان آمد به یک نظریه ی واحد می رسیم.

آموزش پایه ی اصلی هر کاری است، ما اگر آموزش نبینیم تغییر نمی کنیم. مثلث دانایی (آموزش، تجربه، تفکر) است که ما تفکر و تجربه را داشته ایم و به کار برده ایم، اما احتیاج به آموزش داریم. مثل زمانی که ما به کنگره می آییم و احتیاج به آموزش داریم، زمانی که راهنما به ما آموزش می دهد ما نباید تعارف داشته باشیم، اگر سؤالی داریم باید بپرسیم، نه این که بگوییم اگر بپرسم دیگران می گویند وای چه کم استعداد است، برای پرسیدن سؤال باید از منیت خود بگذریم.

در قرآن در مورد شرک و کبر و کفر صحبت شد و عذاب هایی که در مقابلش آمده، کبر زمانی اتفاق می افتد که فردی خودش را در جایگاه خداوند بداند. در این دنیا عذاب هایی هست که با بیماری ظاهر می شود، بیماری های روحی روانی. سیستم ایکس ما با امواج، افکار منفی و مواد مخدر از بین می رود و وقتی فردی دچار کبر می شود عواقب آن ظاهر شدن بیماری است.

ابلیس دچار کبر شد و از درگاه خداوند رانده شد، چون خداوند به او گفت به انسان سجده کن و او گفت من از آتش هستم و انسان از خاک، پس من بر انسان برتری دارم و زمانی که دچار کبر شد کافر شد، چون کبر که می آید کفر هم به آن اضافه می شود و خوبی های دیگران را نمی بیند.

ما در تعادل جهان نقش داریم ولی در آفرینش نه. مثال کارخانه ای که رئیس آن خداوند است و نادیدنی است و افراد دیگر کارگر، فرمانده، مهندس و ... در آن کارخانه مشغول به کار هستند، این کارخانه نور تولید می کند، اگر فرمانده خود را در مقام خداوند ببیند و از این کارخانه سهم بخواهد دچار کبر شده است و افرادی که از دستورات او که بر خلاف فرمان خداوند است اطاعت کنند مشرک می شوند، مشرکین اهل معامله هستند، مثلا: اگر گوسفند دادند از تو خانه می گیرند، افرادی که به سمت شما می آیند یک سری ناامیدی، بیماری، تاریکی و مشکلات دارند که زمانی که به سمت شما می آیند آن ها را به شما انتقال می دهند. مقام شو شود فقط مال خالق است، افراد نژادپرست (ترک، لر) دچار کبر شده اند، چون کبر فقط مخصوص خالق است.

فردی که از ابعاد جهان غافل شود ( کهکشان ها، ستارگان و...) و خود را در جایگاه خداوند ببیند دچار کبر می شود. خداوند می گوید از اهریمن دوری کنید، کسی که کبر دارد در مقام اهریمن است مثل (فرعون و آل فرعون) مشرکین به دنبال خالق هستند، آن نشد یکی دیگر را جایگزین می کنند.

فرق شرک و کبر در این بود که کسی که خود را در جایگاه خداوند می داند "کبر" و کسی که می رود و دنبال کسی که کبر دارد بگردد و دستورات او را به عنوان فرمانده قبول کند دچار "شرک" شده است.

منشأ خیلی از بیماری ها و گرفتاری های ما مربوط می شود به حس هایی که به ما ربط ندارد و آلودگی به ما منتقل می کنند.

خداوند انسان ها را در شرایط سخت قرار می دهد تا فرد در آن شرایط سخت تبدیل برایش اتفاق بیفتد، فردی که سقوط آزاد و پله کم کردن به او داده می شود برای مدتی باید باشد و سختی بکشد تا به رهایی برسد مانند ( کیک که در فر پخته می شود) آن هم به پختگی لازم برسد. خداوند رحیم است و کسی هم که کبر دارد حس دلسوزی و رحیمی دارد، دلسوزی و محبت کردن با هم فرق دارد.




طبقه بندی: خلاصه ی سی دی، 

"به نام پروردگار هُمای سعادت"

*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز دوشنبه 98/4/23 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری همسفر خانم پرتو و حضور گرم اعضاء با دستور جلسه ی «سی دی حقه 1 و 2» رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند.*


" استاد جلسه همسفر خانم آزیتا "

برای یادگیری اصولی و درک مطلب احتیاج به تعاریف داریم که تعاریف باید ساده و روان باشند، و باید اینقدر دقیق باشد که با چیز دیگری اشتباه گرفته نشود. برای تعاریف تصویرسازی باید انجام بدهیم، هرچیزی که جزء صور آشکار باشد به راحتی میتوان آن را تعریف کرد اما اگر صور پنهان باشد مثل زیبایی و شجاعت و یا نفس و روان، تعریف کردنش سخت است و شاید هزاران سال طول بکشد تا به یک تعریف برسیم، و زمانی که تعاریف متفاوت باشد مشخص شده که اون علم هنوز باز نشده است.

آقای امین می فرمایند که در علوم روانشناسی چندین نظریه مثلا در مورد روان وجود دارد و تعاریف مختلفی دارد و این نشان می دهد که هنوز این علم شناخته نشده است، علوم وقتی در مسیر درست قرار می گیرند که تعریف درستی داشته باشند، اگر بتوانیم یک مدل برای آن به کار ببریم آن علم شکافته شده است، بنابراین در صور پنهان اگر مدل ساده باشد، تعداد نظریات از بین می رود و به یک نظر واحد می رسیم.

برای رسیدن به رشد و پیشرفت نیاز به آموزش داریم، آموزشی که پایه و اصولی باشد و انتقال اطلاعات به درستی صورت بگیرد، زمانی که آموزش نباشد تغییر صورت نمی گیرد. مثلث دانایی که از سه ضلع (تفکر، تجربه و آموزش) تشکیل شده است، انسان از زمانی که متولد می شود یکسری تجربیاتی را دارد و از 5 الی 6 سالگی هم توانستیم با مغزمان فکر کنیم و مدام در حال فکر کردن هستیم و در آخر این آموزش خیلی مهم است تا این دانایی شکل بگیرد، اگر آموزش درست نباشد مثلث دانایی شکل نمی گیرد و تغییری در ما ایجاد نمی شود، در واقع ما آمده ایم که آموزش ببینیم و تغییرمان به سمت رشد کردن باشد، وقتی آموزش خوب و روان است اما رودروایسی داریم و منیت و حساسیت داریم، در نتیجه سؤالاتی را که برایمان پیش می آید را نمی پرسیم و در این زمان خودمان چیزی یاد نمی گیریم و رشد نمی کنیم و درجا می زنیم، دچار رکود می شویم و بدتر از همه دچار نیروهای بازدارنده می شویم، مثلا رهجویی بعد از چند ماه غیبت نمی کند و پشت سر مادرشوهرش صحبت نمی کند و مهربانتر شده، حسادت نمی ورزد، رذایل را از خودش دور کرده ولی من تمام آن آت و آشغال هایی که در وجودم و در ذهن و رفتارم بوده است، هنوز هست و تکان نخورده است، چون آن طوری که باید آموزش نگرفته ام، سؤال نکرده ام و تغییر در من ایجاد نشده و نیروهای بازدارنده در من وجود دارند.

و در ادامه بخوانید...



ادامه مطلب

طبقه بندی:

تاریخ : چهارشنبه 19 تیر 1398 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : همسفر خانم پرتو

"به نام خدایی که مهربانی را در دل انسان ها قرار داد"

خلاصه ای از سی دی "بخشش" به قلم همسفر خانم زهره

بیشترین چیزهایی که در طول روز به وجود می آید حس است. حس می تواند در مسیر زندگی انسان ها تاثیر زیادی داشته باشد و بعضی وقت ها حس حالت تکرار کننده پیدا می کند و هرگز صفر نمی شود، و بعضی وقت ها حس ها قدرتمند می شوند و مثل موج بالا و پایین می شوند و اگر حس های خوبی باشند یک حالت رکود و آرامی پیدا می کنند و حس در انسان وجود دارد و نقش دارد. در یک سری اتفاق ها حس به وجود می آید و ممکن است آن اتفاق همیشه در نظر انسان باشد و باعث به وجود آمدن آن حس نباشد و آن آدم خیلی زودرنج باشد، مثلا فردی بخواهد وارد زندگی کسی شود و به طرف بگوید تو از زندگی خودت برو بیرون تا من وارد زندگی تو شوم و جای تو را بگیرم و این ناراحتی در حال جزئی نیست و احساس ناخوشایندی به وجود می آید و ممکن است سال ها طول بکشد تا طرف بتواند از آن بگذرد و یا باعث شود ضربه ای به خودش وارد کند یا به طرف مقابل و این مسئله اصلا خوشایند نیست. حال می گوییم چه چیز می تواند کمک کند تا آن طرف مقابل آن حس را از بین ببرد باید تفکر کند و آن تخریب را درست کند تا قدرت گذشت را پیدا کند ممکن است قابل جبران نباشد ولی اگر انسان حس بخشش نداشته باشد بارش سنگین تر می شود و همیشه در عذاب است و طرف مقابل هم همین طور است، همین حس را دارد. ولی سعی می کنیم که بخشش را از خودمان شروع کنیم و بخشش در زندگی تاثیر می گذارد. هر چند طول می کشد ولی باید فراموش کرد و بخشید تا بتوانیم بهتر و زیباتر زندگی کنیم.

کسی که بخشنده است و می بخشد علمش زیاد است. شاید خدا خواسته باشد که این اتفاق رخ دهد تا چیز بهتری را در زندگی شما قرار دهد. پس ببخشید تا بخشنده شوید و در زندگیتان معجزه برپا شود.




طبقه بندی: خلاصه ی سی دی، 

« به نام مهر آفرینِ مهرگستر »

*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز دوشنبه 98/4/17 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری همسفر خانم پرتو و حضور گرم اعضاء با دستور جلسه ی «سی دی پایه» رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند.*

" سخنان استاد سرکار خانم وجیهه "

قبلا ما فکر می کردیم که مفهوم آزادی در اجتماع، یعنی اینکه من بتوانم هر کاری که می خواهم انجام بدهم و هر جور که دلم می خواهد رفتار کنم و هر چیزی که دلم می خواهد بگویم، اما اینجا به من می گوید که نه، ما در جمع می توانیم خوش باشیم، مثلا امروز خانم صفورا یک مشارکت کرد و این توی جمع بودن بود که قدرت آزادی بیان را به او داد، اگر در تنهایی اش بود و هزار بار هم آنها را برای خودش می گفت، اینقدر تخلیه نمی شد، اینقدر راحت نمی شد و اصلا برایش فایده ای نداشت، اما در جمع تکامل و رشد اتفاق می افتد، ما الان که پهلوی هم هستیم و از درد دلهای همدیگر با خبر می شویم و در حال آموزش گرفتن هستیم این یعنی آزادی.

ما گاهی اوقات می خواهیم کارهایی را انجام بدهیم اما جرأت انجام عمل را نداریم، اول این سی دی به من می گوید که ترس هایت را کنار بگذار و هر کاری که از دستت بر می آید برای رسیدن به اهدافت انجام بده، اما گاهی اوقات انجام ندادن بعضی از کارها خیلی بهتر از انجام دادن آن کار است. مثلا می گوید: شوهرم به کنگره نمی آید، نمی دانم چه کار کنم؟ هیچ کاری نمی خواهد انجام بدهی، قرار نیست تو کاری انجام بدهی، گاهی اوقات می خواهی ابروهایش را برداری تازه میزنی چشمش را هم کور می کنی، و تازه شاید کاری انجام بدهی که او از آمدن به کنگره منصرف شود و آن زمان است که دیگر کاری از دستت بر نمی آید و وقتی که خودش نخواهد که قدم هایش را بردارد شما هیچ کاری نمی توانی بکنی، پس بهتر است گاهی وقتها هیچ کاری نکنی ولی اگر در بعضی مسائل کاری از دستمان بر می آید دریغ نکنیم و جرأت عمل را به خودمان بدهیم.

در جهانبینی ما می خواهیم با صور پنهان آشنا شویم «عقل، روح، نفس، آرشیو، کالبدهای هفت گانه، حس و ذهن»، راجب چیزهایی که قابل لمس نیستند و نمی توانیم به آنها اشاره کنیم و برای آنکه بتوانیم آن را بهتر متوجه بشویم از مدل استفاده می کنیم که ما راجب مدل نفس صحبت کردیم و در تعریف نفس گفتیم: «آنچه تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن و نشانه اش هم این است که خواسته دارد» ما نفس را با خواسته هایش می شناسیم، گفتیم نفس بر اثر دانایی و خواسته ی انسان در سه مرحله قرار می گیرد و هر انسان یک نفس دارد اما بر اساس خواسته هایش در سه مرحله قرار می گیرد. شهر وجودی من می تواند خواسته هایش معقول و یا غیرمعقول باشد که خواسته های معقول همان انسان های حکیم و فرزانه هستند و خواسته های نامعقول انسان های دزد و طمّاع و تبهکار و کسانی که در مسیر ضدارزشها قرار می گیرند و هر کار ضدارزشی را انجام می دهند و هر کدام از اینها که بیشتر باشد من در یک مرحله ای از نفس قرار می گیرم و هر چقدر خواسته های غیرمعقول من بیشتر باشد و خواسته های من جوری باشد که اصلا وجدان در آنها نباشد و هر کاری که دلم می خواهد انجام بدهم در این زمان در مرحله ی نفس اماره قرار می گیرم، اما هر چقدر که آدم های خوب که به سمت ارزشها حرکت می کنند در شهر وجودی من بیشتر باشد من در مسیر نفس مطمئنه قرار می گیرم.

نفس با روح چه تفاوتی دارد؟

هر انسانی هم روح دارد و هم نفس ولی روح فقط مخصوص انسان است و از طرف خداوند در انسان دمیده شده، این طوری می توانیم تصور کنیم که منبع روح خداوند است و به هر انسانی یک ذره ای از آن را بخشیده است، همه ی موجودات از گیاهان و حیوانات وانسانها و... همه نفس دارند اما روح فقط مخصوص انسان است. نفس یک گیاه نعناع یک گیاه نعناع را موجودیت می کند نفس یک ببر، ببر را موجودیت می کند و نفس هر انسانی همان انسان را موجودیت می کند.

شنیده اید این کلمه را که می گویند: طرف قبض روح شد؟ این کلمه کاملا غلط است، انسان در زمان مرگ نفسش را تحویل می دهد، روح را تحویل نمی دهد و جسم هم به خاک سپرده می شود. اما روحمان به کجا می رود؟ روح به ابعاد دیگر می رود و از بین رفتنی نیست، آقای مهندس هم می فرمایند که ما نمی دونیم که جنس روح از چیست اما می دانیم که چی نیست، می دانیم که نفس نیست.

و در ادامه بخوانید ...


ادامه مطلب

طبقه بندی:

تاریخ : چهارشنبه 5 تیر 1398 | 04:55 ب.ظ | نویسنده : همسفر خانم پرتو
« به نام خالق عشق »

*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز دوشنبه 98/4/3 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری همسفر خانم پرتو و حضور گرم اعضاء با دستور جلسه ی «وادی ششم 2» رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند.*


«استاد جلسه همسفر خانم راضیه»

فرمانروا و پادشاه یک کشور همیشه خوبی مردمان کشورش را می خواهد، پس ما نتیجه می گیریم که عقل ما را به سمت خوبی ها هدایت می کند و هیچ وقت از روی جهل و نادانی تصمیمی نمی گیرد که بدی مردمش را بخواهد رقم بزند، مثل یک رئیس کارخانه  که هیچ وقت نمی خواهد کارخانه منحدم و تعطیل شود مگر اینکه جهل و نادانی اش منجر به این کار شود.

در شهر وجودی فرمانروای بزرگ، عقل، یکسری شورا دارد که در این شورا همیشه یکسری عناصر منفی و مثبت وجود دارد، که این عناصر منفی وانسان های فاسد که خواسته های نامعقول دارند این خواسته ها را پیش فرمانروا می برند و از او می خواهند که آنها را امضاء کند تا بتوانند آنها را اجرا کنند، ولی فرمانروا که تشخیص می دهد چه چیزی به صلاح است و چه چیزی به صلاح نیست آنها را رد می کند و در این زمان است که عناصر منفی یکسری انسان های نادان را دور خود جمع می کنند و با هم یک گروه را تشکیل می دهند و یک انسان شرور دیگر را به عنوان رئیس انتخاب می کنند که همان نفس اماره است و این نفس اماره شروع می کند به دادن فرمان های نامعقول از جمله انتقام جویی، ثروت اندوزی، زیاده طلبی و...

و در ادامه بخوانید ...


ادامه مطلب

طبقه بندی:

"به نام خداوند بخشنده و مهربان"

*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز پنجشنبه 98/3/30 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری همسفر خانم پرتو و حضور گرم اعضاء با دستور جلسه «ادامه قانون چهارم کتاب 60 درجه» آغاز به کار نمودند.*


« سخنان استاد سرکار خانم وجیهه »

بعضی ها گل رهایی را هم می گیرند اما به درمان نمی رسند، در کنگره قرار است که سه ضلع جسم، روان و جهانبینی به تعادل برسند، اگر این سه ضلع به اندازه ی هم به تعادل نرسند بالاخره شخص یک جایی خراب کاری می کند، با روش dst و این 11 ماهی که به کنگره می آیند همانطور که جسمشان به تعادل می رسد، در کنارش روانشان هم به تعادل می رسد، همین کلاس آمدن ها و خدمت کردن ها و سی دی نوشتن ها خیلی مهم است، شما فکر می کنید که میرزا بنویس شده اید و می نویسید، اما نمی دانید با این نوشتن ها چقدر نکته در ذهنتان انباشته می شود، شاید نتوانید آن را بیان کنید اما این آگاهی و اطلاعات در آرشیو ذهنتان باقی می ماند و مثل یک کوله پشتی است که تمام این دانش ها در آن ریخته می شود و یک زمانی که به مشکل برخورد کردید در آن را باز می کنید و کلید آن مشکل را در می آورید، پس اگر کوله بار شما پر باشد کلید هم در آن هست، اگر پرش نکرده باشید به وقتش نمی توانید از آن کلید استفاده بکنید، یعنی کلیدی برایتان وجود ندارد که بتوانید در قفل آن مشکلاتان بندازید و آن را حل بکنید.



ادامه مطلب

طبقه بندی:



  • paper | فروش | رپرتاژآگهی
  • فروش رپورتاژ بک لینک | فال حافظ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic