*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز دوشنبه 99/2/29 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری همسفر خانم ملیحه  باحضور گرم اعضاء با دستور جلسه ی «سی دی نفس و جسم» رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند.

"سخنان استاد عزیزمان خانم وجیهه"

با داشتن استواری مشکلات از بین می رود، باید حتماً اطلاعات و آگاهی داشته باشیم، با داشتن اطلاعات و آگاهی به شجاعت می رسیم، یعنی همین طوری نمی توانیم آدم شجاعی باشیم. مثلاً در مورد مسئله ی اعتیاد، تا اطلاعاتی در مورد آن نداشته باشیم نمی توانیم آن را حل کنیم، همان طور که قبل از ورود به کنگره شناختی در مورد اعتیاد نداشتیم، نمی توانستیم آن را هم از سرِ راهمان برداریم، ما قبلاً از اعتیاد و عملکردش بر روی جسم اطلاع نداشتم و مسافرانمان را افرادی بی اراده و بی غیرت می دیدیم و فکر می کردیم مردیِ مسافرمان به اراده اش است، به غیرتش است و مردیشان به این است که خودشان باید بخواهند ولی نمی خواهند، اما الان به عنوان یک همسفر وظیفه ام این است که بدانم نقش یک همسفر چیست، کجاست و چه باید بکند در این مسیر، آیا این همسفر می تواند بی قید و بند هر کاری که خواست انجام دهد؟

وقتی به او گفته می شود هشت ماه سکوت کن، کجاها باید سکوت کند، کجا باید حرف بزند و کجا باید عشق بورزد و کجا باید کم محلی کند. این ها را من باید بشناسم و گرنه  مثل همان قبل هستم و نمی توانم همین طوری شجاعت به خرج بدهم و بگویم من بدونِ جنگ و خونریزی می خواهم این جنگ را به پایان برسانم، ما یک نبرد درونی داریم و باید اول با نبرد درونی خودمان کنار بیائیم و اول خودمان را درست کنیم و بعد به سراغ درست کردن مسافرانمان برویم، اشتباهات من تا چه اندازه است؟ من فکر می کنم که تک تک رفتارها و حرکاتم درست است و وقتی مسافرم حرکت بی جایی انجام می دهد به او می گویم: دیگر نمی توانم تحملت کنم، مگر می شود که بگویی نمی توانم تحمل کنم؟


نباید با آمدنِ مسافر به کنگره مُدام از او انتظار داشت که چرا تغییر نمی کند، چرا سی دی نمی نویسد، چرا سی دی گوش نمی دهد، چرا هنوز مواد مصرف می کند، نباید این توقعات را داشت، اگر بخواهیم بچه ای را هم از شیر بگیریم تا چند وقتی به او پستونک یا شیشه شیر می دهیم و نمی توانیم یک مرتبه او را از سینه ی مادر و از آن چیزی که ساختمان جسمش به آن نیاز داشته جدایش کنیم.

در سی دیِ مکمل ها متوجه شدیم که اگر بخواهیم تغییر کنیم باید یک سری از صفات نادرستمان را کنار بگذاریم، مثلاً من صفاتِ بد اخلاقی یا عجولی را دارم و همیشه می خواهم  خیلی سریع به نتیجه برسم، امروز صبح بکارم و شب درو کنم، اما نمی شود، یک گندم هم که کاشته شود هشت ماه زمان می برد و باید صبر کرد تا آن گندم به عمل بیاید، ولی ما صبر نمی کنیم و دائماً می گوئیم پس چرا تغییر نکرد؟ چرا هنوز حالش بد است؟

در صورتی که اول باید خودمان را بشناسیم، همه ی این سی دی از ابتدایش تا انتهایش می گوید بیا و خودت را بشناس، شما اگر دقت کرده باشید، سی دیِ مکمل ها، اتصال و کلاً سی دی های اخیر همه در مورد صور پنهان صحبت می کنند، صور پنهانی که در گذشته اصلاً به گوشمان هم نخورده بود و فکر می کردیم زندگی همین است که خوب بخوریم و بپوشیم و خوب بگردیم و در مکان خوبی زندگی کنیم و ماشین آخرین سیستم هم در اختیارمان باشد و اگر غیر از این می بود آنوقت زندگیِ ما تلخ می شد، اما اکنون متوجه شدیم که گاهی مشکلات برای ساختن و برای درست کردن و بزرگ کردن ما می آیند.

همه ی ما نسبت به روز اولی که وارد کنگره شدیم خیلی فرق کردیم، همه روز اول که از در آمدیم، پریشان و نگران بودیم و با چشمانی اشک آلود وارد کنگره شدیم، چون همه نگران و دلواپس یک مسافر هستیم که دلمان نمی خواهد این گونه باشد، اما بعدش وقتی صور پنهان و خودمان را شناختیم متحول شدیم.

آن چه که بر سر منِ انسان می آید، خواست، تقدیر و فرمان الهی است، ما در روز الست پیمانی بستیم و هر کسی تقدیرش به گونه ای نوشته شده است، اما گفته می شود که به تقدیر کاری نداشته باشید و زمان حال را ببینید؛ اول باید من خواست درونم را درست کنم و تا این خواست از وجودمان جوشش پیدا نکند و تا زمانی که مسافر خودش از درون نخواهد درست شود، چیزی درست نمی شود. اینکه من دستم را مدام پشت او نگه دارم درست است، اما یک بچه هم که به مدرسه می رود هر از گاهی باید تکالیفش را چک کرد اما اگر دستمان فقط تکیه گاه نباشد و بخواهیم او به جلو هُل دهیم، دیگر او خودش کاری از پیش نمی برد، پس خواست باید از درون باشد و یک مسافر هم باید خودش از درون بخواهد و من نمی توانم دائماً همه چیز را متذکر شوم، خودش باید متوجه شود.

الان مسیر کنگره باز است و من نباید کاری کنم که مسافرم زده شود و اگر به جایی رسید که گفت دیگر نمی خواهم به کنگره بروم دیگر کاری از دستت بر نمی آید. ما به این علم و یقین و اعتقاد هم رسیدیم که پشت این در هیچ خبری نیست و دنیا در حلِ مسئله ی اعتیاد درمانده است، طوری که در کل دنیا فقط به دنبال این هستند که چگونه مصرف کنندگان شیشه را کنترل کنند.

 پس من که می دانم بیرون از این جا خبری نیست اینقدر پاپیچ مسافرم نشوم، مخصوصاً در این زمان که با این مشکل ویروس کرونا هم درگیر هستیم و مسافرهایمان نمی توانند مثل قبل به کنگره بیایند و انرژی بگیرند و آموزش بگیرند، درست است که آموزش های مجازی هم خیلی خوب است ولی برای یک مسافر که حالش خراب است خیلی کم است، شاید برای منِ همسفر کافی باشد ولی برای یک مسافر خیلی کم است، پس کمی راحتش بگذاریم و یه ذره این انشگت اشاره را که همیشه به طرف او می کشیم را یادمان باشد که سه تای دیگرش به سمت خودمان است، پس اگر یک اشکال می خواهیم از مسافرمان برطرف کنیم باید سه تا اشکال از خودمان برطرف کنیم با استفاده از نیروی تفکر که همان انگشت شصت است.

و در ادامه استاد فرمودند:

تمام ذرات در هستی دارای نفس و دارای موجودیت و شعور و آگاهی هستند، اما نسبت به سطح خودشان. ما انسان ها اطلاعات و آگاهیمان تا یک حدی می رسد، اگر برای یک انسان حد اطلاعات و آگاهی را صددرصد در نظر بگیریم، ما از همه چیز که آگاهی نداریم، اما باید از یک چیزهایی آگاهی داشته باشیم، همه قرار نیست پروفسور و دکتر شوند اما شعور انسانی داشتن و آگاهی داشتن در اندازه ی خودمان داشتن را می گوئیم صد است، اگر در زمان مرگ مثلاً بیست درصد آن را پر کرده باشیم بارها می رویم و بر می گردیم تا به صددردصد برسد و به درجه ی کمال برسد، و این اندازه برای انسان ها یکسان نیست؛ به همین علت است که می گویند خودتان را با دیگران قیاس نکنید، چون از پیشینه اش خبر ندارید و ما اصلاً نمی دانیم که از کجا آمده و کِی آمده و قرار است به چه چیزی برسد، مثل مسابقه ی دومیدانی نیست که همه به یک خط پایان برسند، جایگاه هایی که باید به آن برسیم متفاوت است، چون ما با هم شروع نکردیم و هر کداممان در یک زمان و یک دوره ای به دنیا آمدیم، پس همه نباید به یک خط پایان برسیم.

مثل همین کنگره، مثلاً: دو نفر با هم وارد کنگره شده اند و یکی از آن ها خیلی زود به رهایی می رسد و امتحان کمک راهنمایی می دهد و قبول می شود و یا اسیستانت می شود و مرحله به مرحله بالاتر می رود و دیگری هنوز سفر اول است، پس قابل مقایسه نیست، در صورتی که ممکن است در سال های بعد نگاه کنیم و ببینیم مسافر آن کسی که راهنما شده بود، برگشت خورده ولی دیگری که سفرِ اولش طولانی شده بود، الان مسافرش دیده بان شده است، پس نمی شود مقایسه کرد، چون ما از چیزی خبر نداریم. ولی ما همان لحظه را نگاه می کنیم یا دو سال بعدش را نگاه می کنیم و مدام مقایسه می کنیم، در تمامی کارهایمان همین گونه عمل می کنیم و برای همین است که دائماً زندگی هایمان را به هم می ریزیم و علاوه بر مشکلاتی که داریم مشکلات دیگری را هم خودمان اضافه می کنیم.

قبلاً راجع به نفس واحده صحبت کردیم که یک روح دارد و یک جن که این دو تا نفس را ساپورت می کنند، روح مختص انسان است، یک ذره ای از وجود باری تعالی در وجود هر کدام از ماست ولی در وجود حیوانات و گیاهان و جامدات نیست، اما همه نفس دارند و همه باید این شعور و آگاهی را زیاد کنند، عقل و شعور را خداوند به کمک نفس فرستاده است، خودِ نفس که خواسته دارد در پی عملی کردن خواسته هایش است اما خداوند عقل را به کمک نفس فرستاد تا خواسته هایش را عقلانی کند و هر چیزی را نخواهد و خودش را بتواند بالا بکشاند.

حتی یک گیاه هم می خواهد شعور و آگاهی اش را زیاد کند، در سی دی هم آقای مهندس فرمودند که یک درخت مو وقتی کنار دیوار باشد حرکت می کند تا به بالاتر برسد و رونده است و می خواهد خودش را به نور و آفتاب برساند و یک دانه ی لوبیا وقتی در زمین کاشته می شود می خواهد خودش را بالا بکشد و شعور و آگاهی اش را زیاد کند و می خواهد به مرحله ی بالاتر برسد، چون نفس دارد.

و اما در جواب یکی از دوستان که پرسیدند: آیا روح هم مثل نفس دارای اطلاعات و آگاهی است؟ استاد فرمودند، روح خودش منبع اطلاعات است، اما ما یک ذره از آن را داریم و برای همین است که می خواهیم آن را زیاد کنیم و روح کلمه ای نیست که آن را جمع ببندیم مثل ارواح و روح خبیثه و شیطانی هم نداریم و از آن طرف هم روح با صفات خوب ما نداریم، کلاً خود روح سنبل نیکی و پاکی است که از طرف باری تعالی در تک تک وجود ما دمیده شده است.

در اصل این سی دی می خواهد بگوید که جسم و نفس از هم متمایز هستند و با هم متفاوتند، جسم نابود شدنی ولی نفس هیچگاه از بین نمی رود و نابود شدنی نیست.




طبقه بندی: دستور جلسه هفتگی، عملکرد لژیون، 



  • paper | فروش | رپرتاژآگهی
  • فروش رپورتاژ بک لینک | فال حافظ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic