"به نام یگانه معبود هستی"

*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز دوشنبه 98/11/13 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری همسفر خانم مژگان  باحضور گرم اعضاء با دستور جلسه ی «سی دی پای شکسته» رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند.

از خویش و خدای خویش بخواهید که به وجود انسان ها دمی فوق دم دمیده شود و قوای احساسی آن ها را از نظر حس خارج از وجود قوی گرداند و اتحاد در ماوراء محکم گردد و اگر می بینید که حس در اشخاص از درجه حیوانیت بالاتر صعود نمی نماید بدانید آنان دوست و همراه نیروهای الهی نیستند و با آنان همراه مباشید که در فرامین دریافتی شما وقفه ای طولانی ایجاد می شود.

استاد بزرگمان در نهایت آرامش و متانت مطالب بسیار آموزنده ای در مورد سی دی پای شکسته را بیان نمودند و موارد مبهم را خیلی رسا بیان نمودند:

آیا دوست دارید برای هر کسی درد دل کنید؟ آیا قبلاً این کار را انجام داده اید؟

مشکل اصلی ما اعتیاد است و اولین چیزی که با آن دست و پنجه نرم می کنیم و نمی خواهیم در کنار ما باشد این مسئله اعتیاد است و ممکن است با هر کسی راجب این مسئله درد دل کنیم، ما چون در حوضه ی اعتیاد صحبت می کنیم اعتیاد را مثال می زنیم اما شما ممکن است در هر قسمتی از زندگیتان با آن برخورد کنید و راجب یک سری مسائل با کسانی درد دل کنید که اصلاً اندازه ی آن صحبت شما نباشند و آن ها را نمی شناسید یا آن ها را می شناسید ولی ظرفیت پذیرش آن درد دل شما را ندارند، ممکن است نزدیک ترین افراد به شما هم باشند مثلاً: خواهر یا مادرتان یا خواهر شوهر و یا مادر شوهر یا حتی دوستتان باشد و شاید چند سال با هم رفت و آمد هم داشته باشید اما آن ظرفیت لازم در وجود آن طرف نیست و درد دل را بر علیه شما استفاده کند، شک نکنید؛ ممکن است در مورد اعتیاد شوهرت با خواهرت درد دل کنی و روزی دیگر سر مسئله ای، اعتیاد همسرت را به تو گوشه و کنایه بزند و در آن زمان همه ی آن چیزهایی را که ساخته ای به هم می ریزد و خود شما این اجازه را به طرف مقابل داده ای؛ وقتی کسی درونش را برای کسی بازگو می کند که چه اتفاقاتی در روزمره من رخ می دهد و من از چه چیزی در حال رنج بردن هستم مجوزش را به طرف مقابل می دهد که بیا و در مورد من قضاوت و تجسس کن، می توانی پشت سرم هم غیبت کنی. یعنی بدون این که بخواهیم این کار را انجام می دهیم، درد دل کردن بد نیست اما به این شرط که طرف مقابلت را اینقدر بشناسی که بدانی ظرفیتش چقدر است و یک موقع هست به خواهر یا دوستی حرفی را بیان می کنی و می دانی که آن حرف دیگر در سینه اش است و تمام شده است چون ظرفیتش را داشته، ولی گاهی وقت ها کمک که نمی شود هیچ، بلکه آن مشکل چند برابر بزرگ هم می شود. ما در احادیث هم داریم که گفته شده حضرت علی با چاه درد دل می کردند، دیگر بالاتر از این؟ چون ظرفیتش را در کسی نمی دیدند که بخواهند با او درد دل کنند.

و در ادامه بخوانید...


نکته ی دیگر این که: نه آن قدر با کسی درد دل هم نکنیم که دیگر نتوانیم نفس بکشیم، بلکه به کسی بگویید که بتواند به شما کمک کند و ما باید آنقدر قدرت تشخیصمان را بالا ببیرم که تشخیص بدهیم چه کسی می تواند به ما کمک کند.

یوم الفصل همیشه با شادی همراه نیست و کلی تخریب به وجود می آید برای شخصی که می خواهد وارد یوم الفصل شود، مثالی که خود سی دی می زند تولد یک نوزاد است، آن نوزادی که در شکم مادر است دنیایش فقط همان جاست، آن فضایی که در شکم مادر می بیند دنیا و هستی و همه چیزش آن آب و آن کیسه آبی هست که داخلش است اما حالا می خواهد از آن جدا شود، در آن زمان باید پارگی اتفاق بیفتد، درد زایمان اتفاق بیفتد، ببینید چقدر تخریب!، با گریه هم همراه است با شادی همراه نیست، شاید برای اطرافیان شادی باشد اما برای آن نوزاد شادی نیست چون می خواهد از دنیای خودش جدا شود، حالا فکر کنید که یک مسافر می خواهد از دنیای مصرف مواد جدا شود، دنیایش همان مصرف مواد است، تک تک سلول های بدنش، حتی آن ناخنی که کوتاه می کند و دور می ریزد همه می گویند مواد بده، حالا فکرش را بکنید که قلبش، ریه اش، روحش، کلاً صور پنهان و آشکار همه مواد می خواهند، حالا از این دنیایی که برای خودش ساخته می خواهد جدا شود، خیلی دچار تخریب می شود، اصلاً هم برایش با شادی نیست، یعنی کسی که وارد کنگره می شود خیلی باید عزمش راسخ باشد، ما در مورد ساختن قالب روز پنجشنبه صحبت کردیم که باید عزمش خیلی راسخ و استوار باشد تا بتواند یک جهان دیگری و دنیای دیگری را برای خودش درست کند، پس خیلی سخت است و ما نمی توانیم به او بگوییم که اراده داشته باش، چیزی نیست، تریاک یا هر مواد دیگری را که می کشیدی کنار می گذاری و به تو برنامه می دهند و می گویند OT  مصرف کن، پس خیلی سخت نیست و ما فکر می کنیم چیز به خصوصی نیست اما او از دنیایش در حال جدا شدن است، واقعاً سخت است و به راحتی نمی توانیم به او بگوییم از دنیایت جدا شو، مثل نوزادی که شیر می خورد و میخواهیم او را از شیر بگیریم، تمام عشقش و روحش و نفسش همه اش در آن شیر است و می خواهند دنیایش را از او بگیرند پس خیلی تخریب دارد و مشکلات به وجود می آید و برای او هم این زمان است که نیروهای بازدارنده به سراغش می آیند و می گویند تو نمی توانی و مدام جنگ افکار و نبرد درون دارد که آیا می تواند یا نمی تواند یا زمانی که به پله های آخر می رسد چون یوم الفصل در حال اتفاق افتادن است مدام این جنگ را با خوردش دارد و آن 0/3 سی سی که برای ما خیلی ناچیز است برای مسافر یک دنیاست که می خواهد از او جدا شود و مشکلات شروع می شود و فکر نکنید کسی که رها می شود مشکلاتش دیگر تمام می شود، مشکلات فقط مدلش تغییر می کند در واقع باید گفت مسائل، چون مسائل قابل حل است ولی مشکلات نه، پس مسائلی برایش به وجود می آید که می شود با تعقل و تفکر و تلاش در جهت رسیدن به حلش حرکت کند.

منِ همسفر بهترین شرایط را باید برای سفر مسافرم فراهم کنم تا اوتی که مصرف می کند به جانش بنشیند و دیگر بدنش بهانه نگیرد، مثل زمانی که به شما بگویند فقط می توانی دو قاشق غذا بخوری و مدام دنبال بهانه هستی که بروی و بقیه ی آن را هم بخوری، مسافرهای ما هم توپ نیستند، کم بادند و باید با کم بادیشان بسازیم، خیلی این ها صبر می خواهد، نمی خواهیم تحمل کنیم می خواهیم صبر کنیم یعنی زمان بخریم و در جهت آن هدفی که داریم تلاش و کوشش کنیم و دست روی دست نگذاریم.

باز گو کردن بعضی از حرف ها به مسافری که در حال سفر است درست نیست و باید این را دانست که ما با یک بیمار طرف هستیم و اگرمثلاً به کسی که دندان درد دارد بگویی من دستم را بریده ام می گوید من از درد دندان تحملم را از دست داده ام تو می گویی دستم را بریدم، دردی که تو می کشی در مقابل درد او ناچیز است و نمی تواند درکش کند، فقط صبوری صبوری صبوری، وقتی تو صبوری کنی ناخودآگاه طرف مقابلتان که در حال سفر است جهان بینی و حسش عوض می شود و دیدگاهش نسبت به زندگی تغییر می کند.

و در ادامه بحث سی دی پای شکسته استاد فرمودند: نکته ی مهمی در این قسمت است که می گوید هر گاه در زندگی مسائل زیادی به وجود آمد باید یوم الفصل اتفاق بیفتد، یعنی اگر می خواهید از آن چیزی که هستید نجات پیدا کنید باید یک یوم الفصلی اتفاق بیفتد، یک روز جدایی و یک جایی دیگر کات کنید، من تا امروز با یک مصرف کننده زندگی می کردم ولی از امروز دیگر نمی خواهم آن مواد در زندگی من باشد، پس می خواهیم در جهتش حرکت کنیم و تفکر می کنیم که چه کار کنیم، یا مثلاً من تا امروز بلد نبودم با بچه ام حرف بزنم دیگر کات کنم و به دنبالش برم که ببینم چجوری با بچه ام باید حرف بزنم و رفتار کنم و نگویم دیگر همین است؛ نه، هر وقت خواستی در این مسائل نباشی باید یوم الفصل اتفاق بیفتد و بگویی دیگر تمام است یعنی زمان هم به آن ندهی و بگویی حالا از روز دیگر؛ نه، از همین امروز کات کنید و در جهت آن چیزی که می خواهید تلاش کنید.

اکثر ما وقتی وارد کنگره می شویم سرهایمان بالاست و می گوییم من که مصرف کننده نیستم، همه ی این بدبختی ها زیر سر این مصرف کننده است، ما که مقصر نیستیم ولی آرام آرام که آموزش ها را می گیریم متوجه می شویم که بسیار بسیار هم مقصریم و آن بنده ی خدا فقط یک مصرفی داشته و تمام تقصیرهای زندگی ام تقصیر خودم است و به بهانه ی این که یک شوهر مصرف کننده دارم سر بچه ام داد می زدم یا به بهانه ی این که یک مصرف کننده در کنارم است رابطه ام را با خانواده شوهرم به هم زدم یا به طرز رفتار و بیان و سلامتی ام اهمیت نمی دادم، پس من در کنار یک مصرف کننده ای هستم که اولویت و مهم زندگی من الان اوست و در سفر اول هر چیزی را باید کنار بگذارم و اولویت زندگی من سفر مسافرم باشد، مهمانی و مسافرت و ارتباطات نابه جا ممنوع و باید خیلی مواظب مَرام و رفتار و اخلاقم باشم، در جایی آقای مهندس می گویند از بس مرثیه خواندم دیگر خسته شدم، اما دیگر می خواهم وارد عمل شوم و دیگر نمی خواهم ناله و فریاد کنم و بگویم چرا این مسائل برای من است، مشکلات و مسائل برای همه است و مثل مداد رنگی می ماند یکی پر رنگ تر و یکی کم رنگ تر، ولی من الان باید وارد عمل شوم و در جایی کات کنم، چون می خواهیم یوم الفصل اتفاق بیفتد، در تمام مراحل زندگی وقتی این کار را انجام بدهید تغییرات خود به خود در شما ایجاد می شود چون می خواهید به آن هدف برسید و هر وقت فهمیدید که مقصر اصلی زندگیتان خودتان هستید بدانید ده قدم جلوتر رفته اید.

در انتها بار دیگر استاد عزیزمان برای رهجوهای که تازه وارد لژیون شدند ساعت طلایی را توضیح دادند:

در سفر مسافرمان یک ساعت طلایی داریم، به یک ساعت قبل از خوردن اوتی و یک ساعت بعد از خوردن اوتی ساعت طلایی گفته می شود که در این یک ساعت قبل از خوردن اوتی بسیار بسیار حساس می شوند و حالشان بد است، شاید دو ساعت هم شود و در اوایل سفر ممکن است کلاً در روز این اتفاق بیفتد و حالش خراب و بد باشد ولی کلاً 1 الی 1/5 ساعت قبل از خوردن اوتی منِ همسفر حق ندارم آرامش مسافرم را به هم بریزم و هیچ تنشی نباید به مسافر وارد شود چون در آن زمان تمام سلول های بدنش تشنه ی دریافت اوتی است مثل بچه ای که گرسنه است و بهانه می گیرد، او هم الان موقع بهانه گیری اش است شما بهانه و گزک دستشان ندهید. و تا یک ساعت بعد از خوردن او تی هم هیچ تنشی وارد نشود چون از این او تی انرژی می گیرد و باید صرف بازسازی بدنش شود و اگر اتفاق و مسئله ای رخ دهد تمام آن اوتی و انرژی اش صرف اعصاب خوردی اش می شود و بعد هم می گوییم چرا مسافر گریز زد و حالش خراب است.

سلام دوستان پرتو هستم یک همسفر

انسان از دو بخش جسم و جان تشکیل شده است، جسم انسان که همان فیزیولوژی است و قسمت جان هم همان صور پنهان است (ذهن، نفس، روح، عقل و...).

همان قدر که به معنویات اهمیت می دهیم در کنارش به مادیات هم باید اهمیت بدهیم و حدیثی از پیامبر (ص) آمده که می فرمایند: برادرم موسی دنیا را با یک چشمشان می دیدند که در یهودیت می بینیم بیشتر به مادیات اهمیت می دهند و سپس می گویند برادرم عیسی دنیا را با چشم دیگرشان می دیدند که در دین مسیحیت هم بیشتر به معنویات اهمیت می دادند ولی پیامبر می فرمایند من دنیا را با دو چشمانم می بینم و همان قدر که معنویات برای ما ارزشمند است مادیات هم برای ما ارزش دارد و این دو باید در کنار هم قرار بگیرند و آقای مهندس می فرمایند من در مسئله مادیات برای پول خیلی ارزش قائل هستم و از نظر من پول واقعاً مقدس و ارزشمند است. ما این جمله ی دنیا مزرعه آخرت است را بارها شنیده ایم یعنی انسانی که در این دنیا می خواهد زندگی کند باید از ابزار و وسایل معیشتی دنیا استفاده کند تا حیات او در دنیا به شکل طبیعی ادامه پیدا کند و پول یک وسیله ای است برای زندگی مادی و از طرف دیگر این حیات دنیوی وسیله ای است برای حیات اُخروی، پس زندگی دنیوی کلیدی است برای ورود به زندگی اُخروی و از کلیدهایی باید استفاده کنیم که راه بهشتی شدن را به ما نشان بدهد.

در قسمت دیگر شاگرد به استاد می گوید: من توی مسیری از زندگی قرار گرفته ام که  بندهای مختلفی به پای من بسته شده و هر چقدر سعی می کنم که این بندها را باز کنم و این مشکلات را پشت سر بگذرانم این بندها بیشتر به پای من گره می خورد مثل یک کلاف سردرگم که هر چقدر سعی می کنی این کلاف را باز کنی بیشتر در هم پیچیده می شود و در هم گره می خورد. جناب مهندس می فرمایند: "چون بد آید هر چه آید بد شود، یک بلا ده گردد و ده صد شود" که زمانی که انسان با مشکلی مواجه می شود مشکلات دیگر پشت سر هم به سراغ او می آیند، اما باید این را بدانیم که دنیا مملو از مشکلات هست و ما انسان ها به دنیا آمده ایم تا حل مشکلات را بیاموزیم ولی دنیا همیشه یک قرار نمی ماند و هر مشکلی در انتها راه حلی برایش پیدا می شود و حل می شود.

ولی برای پیدا کردن راه حل مشکلات اگر مدام در کنار دوستان و آشنایانت بنشینی و گله و شکایت و درد دل کنی فکر می کنی که کار درستی انجام داده ای؟ در صورتی که ممکن است باعث سوء استفاده کردن دیگران از شما شود و در جایی به ضرر شما بیان شود.

قسمت بعد در مورد یوم الفصل صحبت می کند که یوم به معنی روز و فصل هم به معنی جدایی است و در قرآن آمده است که زمانی که یوم الفصل اتفاق می افتد کوه ها از هم متلاشی می شوند و خورشید و ستارگان در هم فرو می ریزند و زمین پودر می شود و آقای مهندس می فرمایند به اعتقاد من از این کلمه یوم الفصل به طور عام در زندگی های روزمره و حیات دنیوی هم می شود استفاده کرد، زمان به دنیا آمدن یک نوزاد از شکم مادر یک مدل یوم الفصل است یعنی از شکم مادر جدا می شود و وارد دنیای دیگری می شود، یک مصرف کننده هم زمانی که مواد را رها می کند و به درمان می رسد این جا برایش یک یوم الفصل اتفاق می افتد یعنی از آن دنیای تاریکی ها و جهان اعتیاد خارج می شود و به سلامتی می رسد.

یوم الفصل همیشه همراه با شادی و جشن نیست و زمانی که انسان از یک سیستمی بخواهد جدا شود و یوم الفصلی به وجود بیاید یک مرگی باید اتفاق بیفتد تا بعد وارد یک سیستم جدید شود و یک چیز جدید به وجود بیاید. این قسمت که گفته می شود یوم الفصل بیشتر مواقع با سختی و مشکلات همراه است را می توان به وضوح در مسافرانمان که در حال جدایی از اعتیادشان هستند دید که در این زمان با مشکلات زیادی باید دست و پنجه نرم کنند، مثلاً: در زمان پله کم کردن دردهایی که به سراغشان می آید، آن استرس و ترسی که به سراغشان می آید را باید پشت سر بگذرانند تا وارد آن فاز جدید شوند و به درمان برسند.

سلام دوستان مژگان هستم یک همسفر

راجب درد دل کردن و گفتن مشکلاتمان به دیگران باید بگویم که در اوایل ازدواجمان با مسافرم خیلی مشکل داشتم و یک روز دایی مسافرم و دایی خودم را برای پا درمیانی آوردیم خانمان و آن ها را محرم خود دانستیم ولی متآسفانه دایی مسافرم کل فامیل را از مشکل ما خبر دار کرد و جوری شده بود که مسافر من از چشم همه افتاده بود و من از آن زمان برایم درس عبرتی شد که زمانی هم که در اوج مشکلات بودم نگذاشتم حتی خانواده خودم هم متوجه شوند.

سلام دوستان مریم هستم یک همسفر

در مورد درد دل کردن باید بگویم که ما با هرکسی نمی توانیم درد دل کنیم و زمانی که این کار را انجام دادیم استرس هایمان خیلی بیشتر می شود که نکند به کسی بگوید و آبرویم نرود، حالا متوجه می شم که اگر به مشاوره مراجعه می کردم و مشکلم را گفته بودم هم خیلی زودتر به نتیجه می رسیدم و هم دردهای بعدش را نکشیده بودم، به اهل فنش باید گفته شود و اگر مثلاً به مادر شوهرم اگر می گفتم او که مرا به دید یک عروس نگاه می کند تازه جبهه هم می گیرد و مشکلی به مشکلات دیگرم هم اضافه می شود و حتی دیگران به خود اجازه می دادند که برای ما تصمیم گیری کنند و نُقل مجلس همه هم می شدیم و خدا را شکر این مسئله حل شد و من از این بابت خیلی خوشحال هستم.

سؤال

مسافرم در حال طی کردن آخرین پله است و مدام بهانه جویی می کند و من را اذیت می کند، در مقابل رفتار او چه عکس العملی باید نشان بدهم؟

او قصد اذیت کردن شما را ندارد، درست مثل همان نوزاد است که می خواهد به دنیا بیاید، مادر را نمی خواهد اذیت کند اما مادر ناخودآگاه اذیت می شود، درد می کشد و شیون می زند که آن زمان یوم الفصل نوزاد است و این دردی است که یک همسفر هم می کشد، خیلی مثال جالبی زدند آقای مهندس یعنی تمام حرف ها را از توی این مثال می شود درآورد، سختی برای همسفر چنین وقت هایی مشخص می شود، یک همسفر که به او بال پرواز می گوییم یعنی همین!، یعنی بالش شکسته نباشد، حالش خوب باشد و بتواند حال طرف مقابلش را خوب کند و این سکوت شما در جاهایی درست است اما اندازه دارد، مواظب باشیم اندازه اش را از حد به در نبریم و پایین تر هم نباشیم، این اندازه خیلی مهم است که چقدر من باید سکوت کنم یا چقدر باید حرف بزنم، کسانی که به پله های آخر نزدیک می شوند اصولاً دچار این مسائل می شوند چون مدام به خودشان می گویند من نمی توانم و مگر می شود که من اوتی نخورم و تمام این جنگ افکارها بر می گردد به جهان بینی مسافر، که اگر جهان بینی اش کامل نباشد نمی تواند از این روزها جدا شود و یوم الفصل اتفاق بیفتد و فقط منِ همسفر هستم که می توانم این جا خودم را نشان بدهم و کمک کنم.

در این زمان باید این را بدانیم که همه مثل هم نیستند و با هم فرق می کنند و خداوند هم پنج انگشت را متفاوت گذاشته است، من ظرفیت طرف مقابلم را باید ببینم چه اندازه است، یکی واقعاً با یک داد زدن خودش را جمع می کند و یکی هم می بینی که نه به او بر می خورد و حالش خراب تر می شود و نمی تواند ادامه سفرش را بدهد و می بینی رفته بیرون و مواد را استفاده کرده و آمده، هر کسی مسافر خودش را بهتر می شناسد اما در این ظرفیت شناسی باید گفت که گاهی اوقات فکر می کنیم خیلی طرف مقابلمان را می شناسیم اما در صورتی که هنوز خودمان را هم نمی شناسیم و ظرفیت های خودمان را هم نمی شناسیم، پس خیلی بلدی می خواهد، مثل راه رفتن روی مو می ماند که ممکن است با یک حرکت اشتباه، از این طرف یا از طرف دیگرش بیفتی.

دستور جلسه پنجشنبه مورخ 98/11/17 ادامه سی دی "پای شکسته"

دستور جلسه دوشنبه مورخ98/11/21 سی دی "زنباره عجوزه را جوان می بیند"




طبقه بندی: دستور جلسه هفتگی، عملکرد لژیون، 



  • paper | فروش | رپرتاژآگهی
  • فروش رپورتاژ بک لینک | فال حافظ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic