"به نام خدا"

*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز دوشنبه 98/11/7 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری همسفر خانم مژگان  باحضور گرم اعضاء با دستور جلسه ی «سی دی گمگشته» رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند.

"سخنان آموزنده استاد عزیزمان خانم وجیهه"

آستانه ی آشوب به چه چیزی بستگی دارد؟ آیا همه به آستانه ی آشوب می رسند؟

همه ی ما انسان ها می توانیم به آستانه ی آشوب برسیم، آیا تا کنون شنیده اید که کسی به فرزندش بگوید: آن روی سگ من را بالا نیاور!؛ همه ی ما انسان ها دو تا رو داریم، یک روی حیوانی و یک روی انسانی و گاهی وقت ها آن روی حیوانیمان را نشان می دهیم که این روی حیوانی همان زمانی است که نمی توانیم خودمان را کنترل کنیم و نمی توانیم تعادل خودمان را حفظ کنیم چون نقطه تحملمان پایین است، برای این که نقطه تحملمان را بالا ببریم باید دانش و داناییمان را در کل بالا ببریم، اگر داناییمان را بالا ببریم ناخودآگاه نقطه تحملمان هم نسبت به آن بالا می رود، و اگر دانایی من در این زمینه که مثلاً: اگر تصادفی رخ دهد و قفل فرمان را دربیاورم ممکن است دست به کار خطرناک بزنم و اگر درنیاورم دیگر به کسی آسیب نمی زنم و بگویم خوب حالا آن طرف مقابل نمی فهمد، من که می فهمم؛ بالا برود، آن وقت است که  نقطه تحمل هم بالا می رود و در نتیجه به آستانه ی آشوب نمی رسم.


نکته ی مهم دیگر این که سعی کنیم طرف مقابلمان را به آستانه ی آشوب نکشانیم، اکثر ما که در کنار یک مصرف کننده زندگی کردیم هم خودمان نقطه تحملمان پایین است و هم مسافرمان؛ یعنی اگر بچه ای لیوان آبی را ریخت، آشوبی به پا می کنیم که چرا این لیوان آب ریخته شد چون نقطه تحملمان پایین است و نیز بعضی از اشخاص هم هستند که اگر کن فیکون شد خیلی بی توجه نشسته اند، نه آن مدل باشیم که با افتادن یک لیوان آب حالمان بد شود و نتوانیم خودمان را کنترل کنیم و با مسافرمان دعوا کنیم و به او توهین کنیم و هر چه از دهانمان بیرون می آید به او بگوییم و نه این مدل که اینقدر بی تفاوت باشیم، انسان همیشه باید حد تعادل را داشته باشد چون او هم می شود یک آدم بی خیال و فکر نکنید که آن آدم ها هم خیلی درست هستند، فقط این نکته را می خواهم متوجه شوید که این بستگی دارد به دانایی شما که هر چقدر آموزش ها و دانایی بالاتر برود نقطه تحمل هم بالاتر می رود و در نتیجه آستانه ی آشوب پایین می آید و کمتر به نقطه آستانه آشوب می رسیم. اصلاً سفر اول و دوم ندارد کسی که واقعاً می خواهد زندگی کند در کنار یک مرد و در مقابل جنس مخالفش قرار می گیرد، جنس مخالف یعنی کسی که کلاٌ آفریده شده تا در همه ی کارها با من مخالفت کند، یعنی اگر من رنگ قرمز را دوست دارم او آبی دوست دارد چون او جنس مخالف من است ولی با بالا بردن دانایی می توانیم با هم بسازیم و زندگیمان را بسازیم و برای هر چیز کوچکی آستانه آشوب راه نیندازیم.

ما همه در کنگره کمک راهنما داریم، کمک راهنمایان ما هم کمک راهنمایانی داشتند و سلسله مراتبی هست؛ واجب است که به آن ها احترام گذاشته شود، به قول آقای مهندس که می گویند: اگر ما به دور گردن یک مترسک شال بیندازیم واجب است بر همه که به آن مترسک احترام بگذارند چون ما به شال ها و جایگاه ها احترام می گذاریم نه به شخص مورد نظر، امروز این شال گردن من است و ان شاالله فردا گردن تک تک شما است و کمک راهنما می شوید و متوجه صحبت من می شوید، اما نکته ی مهمی که در این قسمت هست تسلیم بودن است، تسلیم بودن در مقابل کمک راهنما یا شخص کمک راهنما نیست، تسلیم بودن در مقابل سیستم کنگره است یعنی حرفی که کنگره به ما می زند چیزی که کنگره به ما ارائه می دهد، چون کمک راهنما که از خودش صحبتی ندارد هر چه می گوید از بالادستی خودش است و همین طور که بالا بروی آخرش به صحبت و حرف آقای مهندس می رسی.

پس به خودتان توجه کنید و ببینید که از آن روز اول که وارد کنگره شدید و با این سیستم آشنا شدید چقدر تسلیم امر کنگره بوده اید، خیلی از ما می گوییم ما دیگر به کنگره آمدیم و در کنار مسافرمان به عنوان یک همسفر قرار گرفتیم، اما نگاه کنید ببینید آیا پنج جلسه پشت سر هم به کنگره آمده اید؟ بوده که اصلاً غیبت غیرمجاز نداشته باشید؟ وقتی کسی خواسته اش قوی شد دو جنبه دارد: گاهی اوقات آن نیروهای بازدارنده نمی گذارند که آن حرکت را درست انجام بدهد و گاهی اوقات هم هنوز آن خواسته قوی نیست و فقط به خیال خودمان است که خواسته مان قوی است و می گویم من آمده ام ولی نه سی دی می نویسم و نه حالش را دارم گوش بدهم و دفتر بیاورم و اصلاً هم به من نگویید که مشارکت کن من نمی توانم؛ همه ی این ها برای رشد و تکامل است برای این که می خواهیم از آن بدبختی ها و آن چیزی که با آن دست و پنجه نرم می کردیم و برای ما مشمعز کننده بود و نمی توانستیم تحملش کنیم نجات پیدا کنیم و از آن چیزی که هستیم و دوست نداریم باشیم رها شویم، تا حالا آن گونه بودیم و از امروز می خواهیم دستمان را به زانوهایمان بگیریم و بلند شویم و قدم هایمان را محکم بر داریم و البته بعضی ها را هم من شنیده ام که می گویند من برای خودم می آیم، پس اگر برای خودت می آیی چند تا سی دی نوشتی؟ و چند بار در جلسه عمومی مشارکت کردی؟ چند مرتبه سر وقت آمدی؟

دستور جلسه امروز ما تظم و انضباط و احترام بود، و وقتی کسی نظم و انضباط را رعایت می کند یعنی به شخص شخیص خودش احترام می گذارد، اگر جلسه ساعت 3 شروع می شود اگر من یک ربع به 3 در جلسه باشم نه به کمک راهنما و نه به کس دیگری احترام می گذارم، فقط به خودم و آنقدر برای خودم احترام قائل هستم که برنامه زندگی ام را طوری می چینم که بتوانم سر وقت وارد کنگره شوم تا از آموزش ها استفاده کنم تا بعداً بتوانم به کار بگیرم، همیشه می گویم اول سفره که برسی بهترین قسمت غذا نصیبت می شود و حتی ته دیگ غذا هم که خوش مزه است را همیشه همان اول می خورند و وقتی آخر بیایی آن ته مانده غذا به تو می رسد، بنابراین تسلیم امر کنگره بودن مهم است، خیلی از ما می آییم و مسافرمان هم رها شده است ولی هنوز تسلیم امر کنگره نیستیم در زندگی هایمان هم همین جور هستیم، در یک جاهایی باید تسلیم یکسری مسائلی باشیم ولی نمی شویم، برای همین است که هنوز با مسافرمان کشمکش داریم چون تسلیم بعضی چیزها نمی شویم، به قوله قدیمی ها می گفتند: در زندگی اگر یکی یک من است دیگری باید سنگ نیم من باشد اما همه ی ما می خواهیم آن سنگ یک من باشیم و نمی توانیم دست برداریم.

آیا زمانی که این سی دی را گوش دادید و نوشتید به خودتان نخندید که چقدر در مقابل مشکلاتتان بی صبری می کردید؟ در مقابل مشکلات حتماً باید صبر داشته باشیم، ما تفاوت صبر و تحمل را گفتیم، صبر زمان خریدن است، یعنی تلاش و کوشش کردن در گذر زمان برای رسیدن به آن هدف است ولی تحمل می شود مثل آن زودپز که سوپاپ اطمینانش یک مرتبه سرریز می شود و یک جایی منفجر می شود و فقط نشسته ایم و پایمان را روی پایمان انداخته ایم و می گوییم چرا درست نمی شود.

قبل از این که به کنگره هم بیاییم همه ی ما فکر می کردیم که آدم های صبوری هستیم که در کنار یک مصرف کننده زندگی می کنیم در حالی که هیچ کدام صبور نبودیم و می گفتیم او باعث بدبختی های ما شده است و صاحب هزار تا درد و مرض شدیم اما در صبر چون تلاش و کوشش می کنی تا به آن هدفت برسی دیگر آن سوپاپه را ندارد و خودش می داند که آرام آرام زمان رسیدن به آن هدف فرا می رسد، مثلاً: 11 ماه دیگر سفرم به پایان می رسد یا 9 ماه دیگر بچه به دنیا می آید یا هشت ماه طول می کشد تا گندمی که کاشتم به نتیجه برسد و در عرض 15 روز سبزه ی عیدم درست می شود، همه ی این ها با گذشت زمان حل می شود.

و دیگر این که می گوید تو از سِرِ غیب خبر نداری و مدام در حال داد و قال هستی که چرا این بلا سر تو آمده است و مگر چه گناهی کرده ای که این اتفاق برای تو افتاده است، این جا می گوید این ها بلاهای خداوند نیستند و ما از سِرِ غیب آگاه نیستیم. من از خودم برایتان می گویم که مسافر من اگر به سراغ شیشه نمی رفت هیچ وقت من کنگره را پیدا نمی کردم چون با آن مصرف تریاک و شیره اش به آرامی داشتم زندگی می کردم و می گفتم دیگر همین است، اما وقتی که آن بمب اتم در زندگی ام افتاد، آن زمان من نمی گفتم که باید یک جای خوب را پیدا کنم، فقط می گفتم چرا این اتفاق افتاده است و چرا مسافر من باید مصرفش را تغییر دهد، چون از سر غیب خبر نداشتم و نمی دانستم که در آینده قرار است چه اتفاقی برایم بیفتد.

اتفاقات گوناگونی در زندگی هایمان می افتد که نمی دانیم پیش آمد آن ها چیست و از پشت پرده ها آگاه نیستیم و خبر نداریم و همیشه در آن لحظات است که طرف هم نقطه تحمل خودش را می تواند بسنجد که چقدر نقطه تحمل دارد و صبوری می کند تا ببیند که خداوند برایش چه می خواهد، اما نه این که فقط بنشینیم و بگوییم که خوب حالا این بدبختی وارد زندگیمان شده است پس حتماً یک حکمتی داشته و دست روی دست بگذاریم؛ نه، چنین چیزی نیست. شما هر چیزی به کائنات بدهی همان را به تو پس می دهد، اگر در جهتش تلاش کردی کائنات هم تلاش می کند که آن بدبختی از زندگی تو برداشته شود اما وقتی صبر نکردی و فقط خواستی غر بزنی و نشستی کائنات هم کاری برای تو نمی کند.

الان که فکر می کنیم می بینیم در زندگی آن وقت هایی که باید صبوری می کردیم صبوری نکردیم و هم خودمان به آستانه ی آشوب کشیده شدیم و هم طرف مقابلمان را به آستانه ی آشوب کشاندیم در صورتی که می توانستیم با یک صبر و تحمل  و یک ذره تفکر و تعقل هم طرف مقابلمان را آرام کنیم و زندگی و بچه هایمان آرامش داشته باشند و هم این که می توانستیم فکر کنیم که در آینده چه چیزی می خواهد نصیب ما شود که الان این اتفاق افتاده است؛ من همیشه این را می گویم که ما که در کنار یک مصرف کننده بودیم که توانستیم بیایم و این آموزش ها را بگیریم اما آن کسانی که زندگیشان این گونه نیست، مثلاً: خواهرت یا دوستت یا کسانی که اصلاً در کنار یک مصرف کننده نبوده اند و به زبان عامیانه بگویم دچار این بدبختی نبودند این چیزها را هم آموزش نگرفته اند و از این مسائل هم خبر ندارند.

سلام دوستان مژگان هستم یک همسفر

ابتدا در مورد آستانه ی آشوب صحبت می شود که وقتی کسی در این مرحله قرار می گیرد در زمان جنگ قفل فرمان را بر می دارد و بر سر آن طرف مقابل می کوبد و اصلاً در آن زمان به این فکر نمی کند که ممکن است باعث قتل او شود و به زندان بیفتد.

بعد گفته می شود در زندگی شخصی ما هم شاید این اتفاق بیفتد یا مصرف کننده ای که برای رسیدن به درمان روش های زیادی را امتحان می کند ولی وقتی که به نتیجه نمی رسد رها می کند و به مرحله ی نقطه ی آستانه ی آشوب می رسد. در این مرحله انسان یا باید تسلیم شود یا در آستانه ی آشوب قرار گیرد که بهتر است در مرحله ی تسلیم قرار بگیرد چون در این زمان می تواند درست تفکر کند و یک راه حل عقلایی پیدا کند.

در قسمتی دیگر گفته شد که ضرب المثل "آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب" شاید در جاهایی کاربردی باشد ولی در جاهایی غلط است چون کسی که یک نی آب از سر او گذشته باشد می شود او را نجات داد ولی کسی که صد وجب آب از سر او گذشته باشد در مسیر بالا آوردن خفه می شود و جرم یک سر شکستن با جرم صد تا سر شکستن هم خیلی متفاوت است.

راجب آموزش هم گفتند که وقتی انسان بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید به مرحله ی تسلیم برسد و اگر به مرحله ی تسلیم نرسد آموزش پذیر نیست و اگر بخواهیم خودمان را از استادمان بالاتر ببینیم هیچ وقت به نتیجه نمی رسیم یا وقتی یک مصرف کننده در این جا خودش را بالاتر از راهنمایش بداند هیچ وقت به درمان نمی رسد.

هیچ انسانی بدون مشکل نیست، حتی انبیاء و پادشاهان همه مشکلاتی داشتند و اگر ما مشکلات و گره هایی داریم باید صبر و تحمل داشته باشیم چون ما نمی دانیم که بعدش چه اتفاقی می افتد و به ضرر ما است یا به نفع ما و دیگر این که ما حد و اندازه ها را نمی دانیم، حتی اندازه عشق ورزیدن و محبت کردن و یا پول قرض دادن را نمی دانیم و اگر با برادرمان هم می خواهیم معامله ای را انجام بدهیم آن برادری سر جای خودش و آن کاری را هم که می خواهیم انجام بدهیم جای خودش.

سلام دوستان مریم هستم یک همسفر

آستانه ی آشوب مرحله ای است که در آن زمان طرف نمی تواند خودش را کنترل کند و به عواقب کار هم فکر نمی کند و در مواقع عصبانیت فقط می خواهد خشمش را خالی کند و به مشکلات بعدی فکر نمی کند، خیلی وقت ها در گذشته پیش آمده که مسافرم در مرحله ی آستانه آشوب قرار می گرفت چون حالش خوب نبود.

سلام دوستان اکرم هستم یک همسفر

صبر آن چیزی است که همراه با آگاهی و دانش باشد، یعنی یک مشکل و گرفتاری داریم و داریم تلاش می کنیم که مشکلمان حل شود و این تلاش همراه با آگاهی و دانایی است و در زمان تحمل با ناآگاهی مشکل را حل می کنیم و نتیجه ی صبر یک میوه ی شیرین است و نتیجه تحمل آشفتگی است و در زمان تحمل فقط گله و شکایت دارد که چرا این اتفاق برای من افتاد و چرا من باید تحمل کنم و نمی گوییم که چرا من باید صبر کنم.

"توجه        توجه"

روز دوشنبه پاسخ سؤال "حد و اندازه ی محبت کردن به همسر چقدر است؟" را چند خطی بنویسید و به استاد تحویل دهید. (حداقل در سه خط)


در دعای آخر لژیون خانم مریم از خداوند تشکر و سپاسگذاری کردند و از خداوند خواستند که هر آن چه که به صلاح فرزندانمان است را به آن ها عطا کند.

دستور جلسه پنجشنبه مورخ 98/11/10 سی دی "ساختن قالب" و ادامه ی سی دی "گمگشته"

دستور جلسه دوشنبه مورخ 98/11/13 سی دی "پای شکسته"




طبقه بندی: دستور جلسه هفتگی، عملکرد لژیون، 



  • paper | فروش | رپرتاژآگهی
  • فروش رپورتاژ بک لینک | فال حافظ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic