"به نام خداوندگار زمین و آسمان ها"
*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز دوشنبه 98/10/30 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری همسفر خانم مژگان  باحضور گرم اعضاء با دستور جلسه ی «سی دی بیکران 1» رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند.


سخنان استاد بزرگوارمان سرکار خانم وجیهه

چیزی که برای ما انسان ها محترم شمرده شده است قدرت اختیاری است که خداوند به ما داده، وقتی انسان به زمین وارد شد خداوند قدرت اختیار را به او داد و گفت تو را بر سر دو راهی قرار می دهیم و تو می توانی یا راه فسق و فجور را انتخاب کنی یا راه تقوا، پس به ما قدرت تفکر و اختیار داد تا ما بتوانیم در هر زمینه ای چیزی برای گفتن داشته باشیم.

بیشتر امراضی که برای انسان به وجود می آید از بی محبتی است، ما بیشتر دوست داریم که آن محبت را دریافت کنیم و یک نیرویی به ما می گوید که فقط دریافت کن، اگر کادو یا پول، توجه یا عشق یا محبت است فقط دوست داریم دریافت کنیم و همه را برای خودمان می خواهیم و یادمان می رود که طرف مقابلمان هم این چیزها را می خواهد، طرف مقابلمان فقط یک بدی داشته آن هم این که مصرف کننده ی مواد بوده ولی اگر بنشینی و خوبی هایش را لیست کنی واقع بینانه، نه این که دو تا خط نوشتی بگویی نه دو تا خوبی هم نداشت، اگر واقع بینانه خوبی هایش را بنویسی می بینی تنها بدی اش همین مصرف کننده ی مواد مخدرش بوده است و گاهی اوقات اگر واقع بینانه تر نگاه کنیم می بینیم باز تقصیر ماست و از بی محبتی ماست که به این جا رسیده، نمی خواهم بنشینید و خودتان را سرزنش کنید، هر چه بوده گذشته، از امروز به بعد مرض بی محبتی را در خانه هایمان در پلاستیکی می اندازیم و بیرون می اندازیمش تا دیگر آن را نداشته باشیم، پس اگر فقط بخواهید محبت را دریافت کنید خودتان دیگر یک جایی کم می آورید چون انسان تا چیزی را فرستنده اش نباشد، گیرنده اش هم نمی تواند باشد، اصلاً تا انسان چیزی را نداشته باشد نمی تواند دریافت کند، شما تا پول نداشته باشی که بتوانی وسیله ای را بخری نمی توانی از آن لذت هم ببری، پس محبت را باید بدهی تا بتوانی آن را دریافت کنی، همین طور بنشینی و بگویی به من محبت بدهید، محبت که دریافت نمی کنی هیچی، خشم و کینه هم در دلت کاشته می شود چون خواستی فقط دریافت کنی و طرف مقابلت در حالی نبوده که بتواند به تو محبت کند و تو هم بذر خشم و کینه را در دلت نسبت به او می کاری و هر روز هم آن را آبیاری می کنی و هر شب اشک می ریزی و با این اشک ها شب ها می خوابی و حالت هر روز خراب تر از دیروز می شود، پس آنقدر محبت کنید تا طرف مقابل محبت کردن را از شما یاد بگیرد، ببین چه استادی باید باشی در محبت کردن، استاد هیچ وقت به شاگردش نمی گوید که به من محبت کن، نه تنها فقط به مسافر باید محبت کنی، بلکه فرزندانمان هم به محبت نیاز دارند، گاهی وقت ها بچه های ما از بی محبتی هست که با ما ارتباط ندارند، ما نتوانستیم به وقت به آن ها محبت کنیم، آن وقتی که احتیاج داشته من سرم گرم مسافرم و مصرف کردن او بوده، آن ها بزرگ می شوند و یک مواقعی هست که باید باز پس بدهی، بازخورد آن روزهایی را که یادت رفته را یک جاهایی پس می گیری و مطمئن باشید که پس می گیرید، یعنی امروز پس نگیریم یک روزی بالاخره این ها را پس می گیریم، دلم می خواهد آن چه باور است محبت است فقط روی زبانمان نباشد، خالی نباشیم، ظرف خالی فایده ندارد، همیشه دوست داریم که کسی در کنارمان باشد و آن قدر پر باشد که ما بتوانیم از اندوخته آن برداریم، خودت بیا و یک بار تجربه کن و خودت این ظرف پر باش، تو خالی نباش، تو محبت کن، خیلی از مسافرهایی که می آیند از درد بی محبتی مصرف کننده شده اند، محبت به جا، به موقع  و درست نه محبت بی خودی و بچه هایی که به آن محبت بی خودی شود می شوند همان طلب کارانی که هر روز می گویند چرا این کار را برایم نکردی، چرا آن کار را برایم نکردی، بدانید کی و کجا و چه جوری آن محبت را انجام بدهید.

 ارابه ها را به حرکت در بیاورید در وادی هشتم است (با حرکت راه نمایان می شود) یعنی سر جایتان ننشینید، قبل از این که به کنگره بیایی حالت بد و خراب بود و الان که به کنگره آمدی دیگر نباید حالت خراب باشد، نه این که در کنگره معجزه رخ می دهد و نه این که فقط تا زمانی که در کنگره هستیم حالمان خوب باشد و زمانی که از کنگره خارج می شویم دوباره حالمان خراب شود، این تقصیر کسی نیست خودت نتوانستی حال خوش را برای خودت درست کنی، ارابه ات هنوز روی زمین است و موریانه ها و حیوانات فاسد در حال خوردن آن هستند، تو داری از درون خورده می شوی و بعد هم می گویی من هزار تا درد و مرض دارم؛ چون ارابه هایت روی زمین است و خودت در حال فاسد شدن هستی و چون خودت ارابه ات را به کار ننداخته ای پس مقصری.

این قسمت که می گوید پایان ارابه ها دست ماست، من برداشتی که کردم این است که ما در زندگی هایمان همیشه دنبال مقصر می گردیم، یعنی وقتی می خواهیم یک کاری را انجام بدهیم وقتی به یک سنگ یا صخره ای می رسیم و سدی جلوی راهمان می بینیم سریع دنبال مقصر می گردیم که کی این کار را کرد؟ و اکثر شما وقتی می گفتند چرا مسافرتان یک مصرف کننده شد؟ می گفتید که مقصر خانواده اش یا دوستانش یا هم کارانش بوده است و مدام دنبال مقصر می گردید. زمان هایی خوب است که آدم دنبال مقصر بگردد و یک وقت هایی هم زمان برای دنبال مقصر گشتن نیست. مثلاً: وقتی با ماشین به موتوری می زنیم وقتی از ماشین پیاده می شویم تازه داد و بیداد هم می کنیم و تقصیر ها را گردن شهرداری و چراغ خطر و... می اندازیم به جای این که به اورژانس زنگ بزنیم و الان هم ما با مسافرانی مواجه هستیم که دور از جانشان مثل آن موتوری هستند و افتاده اند و حالشان خراب است و ما هم آمده ایم و دنبال مقصر می گردیم، الان مسافر من به کمک من احتیاج دارد حالا من بنشینم و دنبال مقصر بگردم زندگی ام خرابتر می شود و همه چیزهای خوب را هم دارم هدر می دهم به خاطر این مسئله. مسافری که هر لحظه ممکن است به فکر خودکشی بیفتد ما با آن حال خرابه مواجه هستیم و الان وقت این که دنبال مقصر بگردیم نیست، اول او را به یک سامانی برسانیم و حالش را درست کنیم و بعد باز هم اگر واقع بینانه نگاه کنیم می بینیم که من خودم پایم را روی گاز گذاشته بودم و می رفتم و باز هم می بینی مقصر خودت هستی.

اسم سی دی بیکران هست، استاد می پرسند چجوری از بیکران با خبر شویم و چجوری پِی به وجود بیکران ببریم؟ میگوید باید تمنای دل داشته باشی، یعنی واقعاً باید بخواهی و باور حقیقی داشته باشی، چرا ما می خواهیم راجب صور پنهان و بیکران آموزش بگیریم؟ فقط به خاطر این که اول خودمان را بشناسیم و بعد دنیای اطرافمان را بشناسیم و کسی که صور پنهان را بشناسد و بداند که آخرت وجود دارد و دنیای پس از مرگ هست و اگر این را باور داشته باشیم می توانیم جهانبینی مان را درست کنیم و می توانیم آموزش ها را دریافت کنیم و کلاً اعتیاد را درمان کنیم، همه ی این ها زنجیروار به هم وصل هستند و اگر یکی را بر داریم جای آن خالی می شود و دیگر به آن چه که باید باور داشته باشی دیگر نداری و باورت غلط می شود و جایی از آن اشکال پیدا می کند، برای همین است که ما می خواهیم پی به جهان پس از مرگ ببریم و جهان پس از مرگ را هم که گفتیم مثل چیزی هست که ما در خواب می بینیم ( زمانی که می خوابیم با چشم سر که نمی بینیم این ها همه بسته است، پنج حس ظاهری به خواب می رود و آن پنج حس بیرونی و باطنی ما در خواب بیدار می شود و ما خواب می بینیم).

وقتی ما از ائمه یا امواتمان چیزی را می خواهیم آن ها که فوت شده اند پس ما از چه کسانی می خواهیم؟ اگر صور پنهانی نداشتیم و همه چیز در صور ظاهر بود که با مرگ از بین می رفت پس ما چجوری از آن ها چیزی می خواهیم؟ برای خودتان این جوری اثبات کنید که اگر کسی به شما می گوید: حس و ذهن و نفس و روح و... چیست؟ و این ها واقعیت ندارد شما خودت این ها را بدانی که صور پنهانی وجود دارد و تو به خاطر این صور پنهان خیلی از چیز ها را می توانی بهتر از دیگران دریافت کنی، همین درمان اعتیاد روی صور پنهان می چرخد.

بارها گفته ام باز هم می گویم برای حل مشکلاتتان به دنبال دعانویس و جادو و جنبل نباشید، دعا و قرآن و دعای اهل بیت این ها همه درست اما تا من وجودم تزکیه و پالایش نشود و درست این ها را نگیرم چه چیزی از آن دعا می خواهم؟ مثل آن لیوان پر از گِل هست که من مدام می گویم حالا ته نشین می شود و از آن می خورم ولی واقعاً نمی خوری، دو سه روز هم که بگذاری بماند باز هم از سرش آب نمی خوری؛ تزکیه و پالایش این نیست که من وِرد بخوانم و انجام شود، باید این آب تصفیه شود، گل و لای از آن جدا شود و آن خشم و نفرت و کینه و منیت و دروغ و... که نشان از جهل انسان است از توی آن بیرون کشیده شود.

وقتی روی چیزی تمرکز می کنیم به ما الهام می شود، و تازه وقتی که به تو الهام شد چجوری تصویر ها استحکام پیدا می کند؟ اگر شما پالایش و تزکیه داشته باشید تصویرها پایدار می شود، تصویر الهامِ تقوا می خواهیم پایدار شود و همه ی این ها باز بر می گردد به درون ما و صور پنهانمان، یعنی نمی توانیم جدا کنیم صور پنهان را از خودمان و این الهامات که مثلاً میل به چیزی داشتیم و برایمان مهیا شد درست، ولی هر چقدر تزکیه و پالایش بیشتری داشته باشیم یک الهام هایی به ما می شود که مسیر زندگی برایمان باز می شود و تزکیه و پالایش هم با پرداختن به ارزش ها و دوری از ضد ارزش ها و در صراط مستقیم قرار گرفتن انجام پذیر است و گاهی اوقات نمی توانیم از ضد ارزش هایمان دل بکنیم و شوق انجام آن ضد ارزش ها در وجودمان هست و هنوز با بعضی از ضدارزش هایمان کنار نیامده ایم و یک مواقعی که می خواهیم به روضه یا مسجد برویم یک کارهایی را انجام می دهیم ولی بعضی وقت ها دیگر نمی توانیم انجام بدهیم و نمی توانیم ضد ارزش هایمان را دور بریزیم.

حس گیرنده است و فرستنده، سنسور است و ما باید گیرندگی خیلی از چیزها را در خودمان به وجود بیاوریم و نمی توانیم در جا بزنیم و بگوییم، خوب این صور پنهان، این جهان پس از مرگ، نه؛ باید گیرندگیش را در خودت به وجود بیاوری تا آن را بفهمی و کجا می رویم مهم است، می رویمش که مهم نیست چون همه ما بالاخره به آن دنیا می رویم ولی کجا می رویم مهم است و با خودمان چه چیزی می بریم مهم است و این که چه باری می بریم و این ارابه را کجا می نشانیم مهم است، در سی دی گوش دادم که وقتی وارد بعد دیگری می شویم مثل یک حباب هایی هستیم که این حباب ها رنگی هستند و بعد افسوس می خوریم که حباب های دیگران رنگی تر است، یعنی آن دانش و آگاهی و اطلاعاتی که او با خودش آورده است بیشتر است.

پس حس تنوع دارد که مهم آن خارج از جسم است همان حس های صور پنهان هستند که عین همان ها هستند و یکی هم رابط بین آن هاست.

جسم ما وسیله ای هست برای زندگی کردن در این جهان فیزیکی و در زمان مرگ از بین می رود و هر چیزی که از جسم ما باقی می ماند جان می شود و در بُعد دیگر با همین فیزیک ظاهری هستیم اما جنسش از آتش است.

سلام دوستان مریم هستم یک همسفر

در این سی دی به قدرت خدا پی می بریم که چقدر تمام ساختارها و نعمت هایی که به ما داده است حساب شده است و اگر جزئیات را برای خود خیلی مهم در نظر بگیریم، از کارهای اصلی دور می شویم.

هر چیزی که راکد باشد مثل آب می گندد و اگر آب جاری باشد زلال است و قابل استفاده است، ما هم همین طور هستیم اگر بی حرکت باشیم مثل ارابه هایی هستیم که موریانه ها آن را کم کم از بین می برند، پس حرکت کنیم برای رسیدن به اهدافمان چون توقف جایز نیست که در جای خود بمانی و انتظار داشته باشی که کارت حل شود، مثل یک صخره گلی که به هم می ریزد چون بنا و بنیادی ندارد و استقامت و پایداری ندارد و صخره ای که از سنگ باشد ایستاده سر جایش است و پایان ارابه هم دست خود ماست و تا زمانی که ما در این جهان هستیم و زندگی می کنیم اختیار چگونه زندگی کردنمان دست خودمان است و ما هم می توانیم خوب زندگی کنیم و هم بد و با مردنمان چیزی تمام نمی شود و انسان از محبت آفریده شده است، با عشق و محبت می توانی اعلام موجودیت کنی چون اگر عشق و محبت نباشد خالی هستی.

سلام دوستان پرتو هستم یک همسفر

داخل بعضی از رشته ها و علوم که وارد می شویم یکسری قوانین و ضوابطی را به ما داده می شود که طبق آن ها عمل کنیم ولی بهتر از در آن رشته ای که فعالیت می کنیم خودمان هم کمی تفکر کنیم و فقط در آن چارچوب عمل نکنیم بهتر است، درست است که گذشتگان ما یکسری برنامه ریزی هایی برای ما انجام داده اند ولی اگر خودمان هم تفکر کنیم و در آن زمینه ابداعیاتی داشته باشیم بهتر است.

سلام دوستان ملیحه هستم یک همسفر

خداوند در قرآن می گوید که زمین و بهشت هم به اندازه ی زمین و آسمان هاست و در همین دنیا هم وجود دارد و فرق یک عارف که سیر و سلوک می کند با کسی که حشیش می کشد و سیر و سلوک می کند خیلی متفاوت است و او یک عارف بزرگ می شود و دیگری یک فرد اسکیزفرنی.

ما برای این که به باورهایمان برسیم و آن ها را حس کنیم تمنای دل باید داشته باشیم و هر چیزی را که می خواهی یاد بگیری باید آن خواسته در درونت باشد و بر روی خواسته ات سِوِر باشی و هر کاری سختی های خودش را دارد و این بستگی به خود شما دارد که چقدر برای آن وقت بگذارید و در مسئله ی عرفان این خواستن الهام هم به آن شکل می دهد یعنی همان فالهمها فجورها وتقواها می شود و نفس به مرحله ای می رسد که به آن الهام می شود و حتی به حیوانات هم الهام می شود و در زمانی که به انسان الهام می شود او متوجه نمی شود و کاری را انجام می دهد.

سلام دوستان زهرا (شاکریان) هستم یک همسفر

تمنای دل یعنی وقتی خواسته ای را داریم با تمام وجودمان در جهت رسیدن به آن خواسته تلاش کنیم و از صمیم قلبمان آن را بخواهیم و به آن فکر کنیم و تصویرسازی کنیم و در راستای رسیدن به آن تلاشمان را بکنیم.

حس در دنیا وجود دارد ولی جسم نیست و قابل لمس هم نیست، خداوند هم نوعی حس است و قابل لمس کردن نیست و وجود دارد و ما حسش می کنیم، حس ها باید به هم نزدیک باشند و باید هم جنس باشند، مثلاً: زبان یک مورچه را فقط یک مورچه می فهمد و وقتی کسی فردی را دوست دارد و ما می گوییم که او چرا او را دوست دارد ما هنوز حس او را درک نکرده ایم و وقتی هم می گفتند که این لیلی مجنون هست همه تعجب می کردند. یکسری فرستنده ها و یکسری گیرنده هایی هست یعنی یک حسی که یک موجی را می دهد من باید قابلیت آن را داشته باشم و آن ظرفیتش را داشته باشم که آن را بگیرم، من اگر لیلی را دوست ندارم چون آن موجی را که لیلی داده است را من نگرفته ام.

سلام دوستان هاجر هستم یک همسفر

تمنای دل آن چیزی هست که دوست داریم به آن برسیم و رسیدن به آن تمنای دل قیمت دارد مثل وقتی که کسی به فردی علاقه مند است و هر قدر هم که او را پس بزنند به هیچ عنوان دست از خواسته خود بر نمی دارد چون واقعاً خواسته اش از ته دل است.

سؤال

چرا در درمان اعتیاد از جهان بینی استفاده می شود؟

ببینید مثلاً کسی که دزدی می کند و به جهان پس از مرگ اعتقاد ندارد می گوید دزدیدم که دزدیم حالا مال او باشد یا مال من، اما وقتی بدانم دنیای آخرتی هم هست و باید جوابگوی اعمالی که انجام دادم باشم خوب مطمئناً می گویم نه مال من نیست و من برای به دست آوردن باید خودم تلاش کنم و دیگر دزدی نمی کنم و دروغ نمی گویم، رشوه نمی خورم، مال بچه یتیم نمی خورم و قضاوت نمی کنم و... پس جهان بینی یعنی طرز فرق نگاه، یعنی ما الان می خواهیم نگاهمان را تغییر بدهیم و اگر تا حالا به این چیزها باور نداشتیم می خواهیم الان از امروز باور پیدا کنیم که وقتی دیدگاه من نسبت به دنیا تغییر می کند من آرام آرام خودم هم تغییر می کنم و دیگر خشم نمی کنم و اگر کسی به من حرفی زد سریع از کوره در نمی روم و تمام این آموزش هایی هم که می گیرم همه می شوند آب میوه و می روند داخل کوله پشتی ام و وقتی که یک نفر گفت بالای چشمت ابروست و اگر روزی با مسافرم کُنتاکی داشتم ازآن آب میوه برمی دارم و هم خودم می خورم و هم به مسافرم می دهم و لذتش را می برم و نیز از مسافرانتان که به کنگره می آیند، نه عقب بیفتید، نه جلو بزنید، حواستان باشد.

در پایان لژیون دست های محبت در هم گره خورد و استاد فرمودند من روز اولین سال رهاییمان دعا کردم که اگر اشکی از چشم همسفری می آید، اشک شوق باشد و از خنده دل هایشان بلرزد حالا هم برای شما دعا می کنم که از ته دلتان همیشه بخندید و فرمودند امیدوارم به حق خدای این کنگره مشکل سختی به زندگیتان نیفتد و اگر هم افتاد به خوبی حل شود و از این به بعد برای همه ی شما فقط شادی، شادی و شادی و لحظه های خوش برای همه ی شما باشد.

اگر به حل شدن مشکلاتمان باور و ایمان قوی نداشته باشیم هیچ وقت اتفاقی نمی افتد، باور داشته باشیم به این مسئله که مشکل هایمان حل شدنی است و حل می شود، در کائنات اصلاً از فعل های منفی استفاده نکنید، کائنات آن ها را می شنود و به شما باز می گرداند، (کائنات فعل منفی را نمی شناسد و فقط روی آن موضوعی که می گویی تمرکز می کند.)

دستور جلسه پنجشنبه مورخ 98/11/3 "کتاب 60 درجه از کارخانه های تولیدی جسم تا سر ساختن قالب"

دستورجلسه دوشنبه مورخ 98/11/7 سی دی "گمگشته"




طبقه بندی: دستور جلسه هفتگی، عملکرد لژیون، 



  • paper | فروش | رپرتاژآگهی
  • فروش رپورتاژ بک لینک | فال حافظ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic