" به نام نامی الله "

با حرکت راه نمایان می شود،امواج چون گردباد بر زمین فرود می آیند و آنچه برداشتنی باشد با خود به امانت می برند و این جز فرمان حاصل نمی گردد.

با شما که پیمان می بندید در اندیشه ی آن باشید که از زمین برخواسته و به آن مکانی که فرمان است رهسپار شوید.

در سکون هیچ چیز به وجود نمی آید و زایشی نیست، همه چیز در حرکت شکل می گیرد؛ و سپس ساختارها پدیدار، موجودات خلق و سفر در حلقه های آفرینش آغاز و ادامه دار می گردد.

در این سیر برای انسان، تفکرات، معمار ساختارها و زبان سخن گویی و تعیین کننده ی مسیر حرکت او می باشد.

در ابتدای شروع لژیون استاد از رهجوها بابت شرکت در جشن گلریزان تشکر کردند و فرمودند: ان شاالله این کمک هایی که کردید چند برابرش به زندگی شما برگردد و نیز نکاتی را در مورد ورزش و شرکت در پارک متذکر شدند:

ابتدا رهجوها را برای ورزش و حضور در پارک تشویق کردند و فرمودند ورزش برای رهجوی سفر اول لازم است و برای رهجوی سفر دوم هم لازم است اما برای سفر اولی حتماً حتماً لازم است و باید برود و نکته ی دیگر در مورد جهان بینی ورزش بود که باید حرمتی که این جا در کنگره برقرار است در پارک هم حتماً باید آن حرمت برقرار باشد و نباید هر جور که دلمان خواست رفتار کنیم و نباید لژیون تشکیل داد نه با راهنما و نه با خودتان، رشته ی ورزشی هم انتخاب کنید و اگر بچه ای دارید که  می خواهد در ورزش پارک شرکت کند حتماً باید عضو کنگره باشد و کارت کنگره را داشته باشد.


پیام اول وادی هشتم را خود آقای مهندس هم می فرمایند: خیلی وقت ها انسان متوجه موضوع متن نمی شود که راجب چه چیزی صحبت می شود و کمی مبهم است و فقط برای این که می خواستیم یک نقطه تفکری در ذهن فرد ایجاد کنیم برای همین این پیام را گفتیم و در ادامه توضیحاتی در مورد آن ها داده می شود.

و آقای مهندس هم می گویند اگر این مطالب را خواندید ولی چیزی منوجه نشدید به خودتان زیاد ایراد نگیرید و رد شوید، وقتی زمان بگذرد و شما آموزش ها را بگیرید تمام این ها را می توانید متوجه شوید، ولی الان زیاد مهم نیست و تنها چیزی که مهم است این است که من بدانم حیات و زندگی فقط در این بُعد نیست و بُعد و جهان های دیگری هم هست.

"فَالهَمَها فُجورَها و تَقواها" ما به همه ی انسان ها الهام و فجور و تقوا می کنیم و این بستگی به خود شخص دارد که چه کار بکند که الهامِ فجور به او شود یا الهامِ تقوا. مسیر من کجا باشد، در چه وادی باشم، چه کاری می کنم که الهام فجور به من بشود یا الهام تقوا. ما در وادی اول داریم که می گوید کسی که راه تقوا پیشه کند اطرافیانش هم می شوند آدم های باتقوا و الهام تقوا به آن می شود؛ اما کسانی که خودشان دنبال ضدارزش ها بروند آن ضد ارزش ها به آن ها القاء می شود؛ مثل آدمی که می خواهد به دزدی برود آن نیروهای منفی به او الهام می کنند که چه کاری انجام بدهد ولی کسی که در مسیر ارزش ها قدم بر می دارد به او الهامات مثبت می شود، همیشه گفتیم نیروهای منفی قوی تر هستند، الهام فجور زودتر و بیشتر به انسان می شود تا الهام تقوا و خیلی طرف باید مهم باشد تا الهام تقوا به او بشود، به نظر شما چه کسانی بیشتر به آن ها الهام تقوا می شود؟ انسان هایی که تزکیه و پالایش بیشتری روی خودشان داشته باشند و خیلی به این الهامات نیاز داریم در انجام کارهایمان وگرنه راه کژی را همه ی ما یک جورایی بلد هستیم.

استاد در پاسخ به یکی از رهجوها که تازه وارد لژیون شدند و پرسیدند چرا وادی ها را از اول کار نمی کنید فرمودند: دستور جلساتی که در کنگره هست مدام در حال تکرار است، کاری هم که ما در لژیون می کنیم مدام در حال تکرار است و چیزی نیست که شما بگویید من از وسطش آمده ام، این جا مثل مدرسه نیست که شما بگویید من از وسط سال آمدم و بقیه خواندن و نوشتن بلد هستند و من تازه آمده ام و هنوز چیزی بلد نیستم، پس من از بقیه عقب هستم، نه چنین چیزی نیست، این جا مثل دانشگاه است که دانشجو دارد ولی ما این جا می گوییم رهجو، یعنی کسی که خودش می رود دنبال دانش، آقای مهندس در سی دی زوج و فرد هم می گویند کمک راهنما فقط مثل یک شمعی می ماند که مسیر را برای رهجو روشن می کند و بقیه ی راه به تعقل و اراده ی آن فرد بستگی دارد، شما دلتان بخواهد آموزش بگیرید و طالب کسب آموزش باشید این جا آموزش فراوان است اما از هر کجایی که قدم بر می دارید قدم هایتان را محکم بردارید، قدم هایتان را شل و ول برندارید، رهجو می آید و اصلاً نمی داند دستور جلسه چی هست و نمی داند چه سی دی را باید بنویسد یا چه کاری را باید انجام بدهد، قدم هایتان را محکم بردارید اگر می خواهید با قبلتان فرق کنید و تغییر در زندگی هایتان حاصل شود یک چیز متفاوت شوید. آمدی کنگره قدم هایت را محکم بردار و برای خودت تصویرش را بساز و بگو من مسافرم رها می شود، خودم قدم هایم را درست بر می دارم و مسافرم هم بالاخره من در کنارش هستم خداوند هم وسیله ساز است، چون خداوند می گوید تا کسی نخواهد سرنوشت خودش را تغییر دهد ما کاری برای آن نمی توانیم انجام بدهیم.

کشتی با این همه عظمت و بزرگی و زیبایی وقتی در حال سکون باشد و در ساحل باشد هیچ کارایی ندارد و هیچ کاری از آن بر نمی آید و چون کار خودش را نمی تواند انجام بدهد زیبا نیست، اما همین کشتی وقتی وسط دریا باشد و کار خودش را انجام بدهد ارزشمند است و مفید واقع شده است، حالا مثل منِ رهجو است که به من می گویند سی دی بنویس، نمی نویسم و همان کارهای قبل را می خواهم انجام بدهم.

 الان باید با قبل از آمدنمان به کنگره یک فرقی داشته باشیم، اگر یک انسان بخواهد موقعیت خودش را تغییر بدهد، موقعیت من چی بوده؟ من تا امروز موقعیتم این بوده که در کنار یک مسافر بودم، یک مسافری که مواد مصرف می کرده و تَوَهم می زده و حالش خراب بوده و سیگار را با سیگار روشن می کرده و سر کار نمی رفته و کلی حال خرابی داشته است، من در کنار چنین آدمی زندگی می کردم ولی الان نمی خواهم در کنار این چیزها باشم، اولین کاری که ما گفتیم انجام بدهید این بود که سکوت کن و این سکوت کن یعنی این که بیا و از خودت شروع کن و مسافرت را کنار بگذار، چرا می گوییم مسافرت را کنار بگذار؟ چون مسافرت خودش راهنما دارد و تمام این نکات را به او گوشزد می دهد پس من بیایم از خودم تغییرات را شروع کنم.

تمام بچه های داخل لژیون که رسیدند به سفر دوم تا زمانی که تغییرات را از خودشان شروع نکردند مسافرشان شروع به سفر کردن نکرد، آن ها وقتی مسافرشان را رها کردند و دوربینشان را به سمت خودشان آوردند به آرامش بیشتری رسیدند؛ من همیشه می گویم ملاقه تان را بردارید و اول خودتان را هم بزنید، ببینید آشی که پخته اید چی توی آن است؟ از خودتان چه پخته اید؟ آیا آشی است پر از نفرت و خشم و کینه، پر از ضدارزش، حسادت، دروغ؟ این نفرت و کینه و نبخشیدن هر کدام برای خودشان یک به یک کتابی قطور هستند ولی ما خیلی راحت آن ها را بیان می کنیم، هضم کردن و حل کردن و پاک کردن آن ها که پاک کن برداری و این ها را از دل و ذهنت پاک کنی خیلی سخت است، ما همه پر از این ضد ارزش ها هستیم و حالا می خواهیم که دیگر اینجوری نباشیم، پس باید یک فرقی با آن زمانی که به کنگره نمی آمدیم بکنیم، اگر تا حالا احترام به مسافرمان نمی گذاشتیم، حالا بگذاریم؛ اگر تا حالا حرفش سند نبوده و قبولش نداشتیم حالا حرفش سند باشد و به او احترام بگذاریم؛ اگر تا حالا یک کارهایی را خودمان می کردیم بیایم و تغییرات را از خودمان شروع کنیم.

و سپس یکی از اعضای لژیون از بقیه خواستند که حرف کنگره را به بیرون منتقل نکنند و به کسی کاری نداشته باشند و حضور اعضای کنگره را در جایی بیان نکنند.

استاد در ادامه فرمودند: ما در حرمت کنگره این مسئله را داریم که حواستان به گفتار و رفتارتان باشد و اصلاً این موضوع را برای خودتان ملاک قرار ندهید که کسی من را نبیند، اگر تک تک شما برایتان مهم باشد که دیگران ندانند که من کجا آمده ام زودتر بقیه می فهمند، چون گفتیم نیروهای منفی خیلی قوی تر هستند، اما وقتی برایت مهم نباشد هیچ کس نمی فهمد، این مسئله آفتابی نیست که ما آن را زیر پیاله بگذاریم و قایمش کنیم، ولی این کار اشتباه دیگران را توجیح نمی کند که من مثلاً بگویم فلانی را دیده ای برای شوهرش و پسرش به کنگره می رود، نباید گفت و نباید کاری داشته باشیم؛ هر کس سرش توی لاک خودش بود، هم زودتر به رهایی رسید و هم دچار حاشیه نشد و هم از کنگره پرت نشد، اما کسانی که دنبال این مسائل بودند یک الی دو ماه بیشتر در کنگره دوام نیاورند چون به جای این که این جا آموزش بگیرند به دنبال این هستند که ببینند آشنایی را می بینند یا کسی آشنا نبیندشان، مگر ما این جا خلاف شرع می کنیم یا مسافرهایمان گناه کرده اند ما مسافرهایی داریم بیمار که خودشان زودتر از ما می خواهند حالشان خوب شود ولی راه را بلد نبوده اند، ما نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم تو باید خودت را تغییر دهی در مورد این مسئله، خودتان را وارد این قضایا نکنید اصل قضیه رهایی مسافرمان و گرفتن آموزش هاست، زیاد وارد حاشیه نشوید، کنگره مثل یک گردباد است هر کسی در وسط این گردباد باشد اوج می گیرد و به بالا می رسد و مقام می گیرد، اما کسانی که در پیرامون باشند یعنی دچار حاشیه شده اند از کنگره پرت می شوند.

زمانی که می گوییم خیلی وارد جزئیات نشوید همین است که وقتی مسافرم وارد لژیون شد نیازی نیست که خیلی وارد این جزئیات شویم که لژیون چند هست یا چند سی سی باید اوتی بخورد در این موارد نیازی نیست که خیلی باریک شوید، رها کنید، مسافران ما مسئولیت هیچ کاری را خودشان پذیرا نبودند، جتی ممکن بود برای خرید دو عدد نان بهانه بیاورند، حالا می خواهیم به آن ها مسئولیت بدهیم، این که چقدر باید اوتی بخورد و چه ساعتی بخورد به ما ربطی ندارد بگذارید مسئولیت کارشان را خودشان به عهده بگیرند، یک سری اطلاعات اصلی و کلی راجب آن کار داشته باشیم خود راه به ما می گوید، وارد جاده که می شوی خود جاده به تو می گوید که باید چه کاری انجام دهی تابلو دارد و تو را راهنمایی می کند، حالا مثل کنگره است من یک چیزهای جزئی را از کنگره بدانم که وارد چه جایی شدم و چه اتفاقی می افتد و چه حرکتی انجام می شود کافیست دیگر نمی خواهد وارد جزئیات دیگر بشوم و خواهشاً راجب مسافرانتان با یکدیگر صحبت نکنید و این که در لژیون چه صحبتی انجام شد به لژیون های دیگر ربط ندارد.

سلام دوستان راضیه هستم یک همسفر

یک سری علما و حکما داریم که بحثی هستند و اطلاعات و دانسته هایشان را از کتاب ها یاد گرفته اند که آن ها هم بی ارزش نیستند برای ما و آن ها فقط با پنج حس ظاهری کار می کنند و دیگر کاری به پنج حس بیرونی و آن حس مامور ندارند و این علما دیگر به ماورا و جهان های دیگر توجه نمی کنند.

حضرت محمد مثل تمام ما انسان ها بوده و از نظر ظاهری هیچ تفاوتی نداشته ولی یک سری الهامات و القاهاتی به او شده است و همه می دانند که حضرت محمد سواد نداشته است و کتاب آسمانی به ایشان الهام شده است.

پس جهان فقط همین بعد نیست و بعدهای دیگری هم دارد و این که همه فکر می کنند که فرشته مؤنث است نه این گونه نیست فرشته هم می تواند مؤنث باشد هم مذکر و همین طور شیطان، شیطان هم وجود خارجی دارد و داستان آدم و حوا و شیطان تعریف می شود که زمانی که خداوند انسان را خلق کرد شیطان  گفت من به او سجده نمی کنم و خداوند او را از درگاه خودش راند و آدم و حوا وقتی توسط شیطان فریب خوردند نزد خداوند آمدند و عذرخواهی کردند و خداوند هم گفت باید بهای اشتباهتان را هم بپردازید و آدم و حوا را به زمین فرستاد تا عذرخواهیشان را به خداوند ثابت کنند.

سلام دوستان ملیحه هستم یک همسفر

آقای مهندس اعتقادشان این است که اصلاً نیستی وجود ندارد، مثلاً الان من در خانه مان نیستم و در کنگره هستم و اگر این جا نباشم حتماً جایی دیگر هستم و جایی دیگر حرکت دارم و فقط از جایی به جای دیگر جابه جا می شوم و اگر می خواهیم در زندگی مشکلات و مسائل خودمان را حل کنیم در سکون این اتفاق نمی افتد و حتماً باید حرکت داشته باشیم و همه چیز یک ساختار محسوب می شود و همه ی موجودات از حرکت به وجود می آیند و در سکون هیچ چیزی خلق نمی شود و حلقه های آفرینش هم یعنی این جهان و جهان های بعدی.

سلام دوستان اکرم هستم یک همسفر

آقای مهندس داستان آدم و حوا را برای این بیان کردند که بگویند انسان دارای اختیار است و اختیار انسان خیلی محترم شمرده شده است، حتی خداوند به پیامبرش می گوید تو فقط یک پیام رسان هستی و نمی توانی انسان ها را مجبور کنی به راه راست فقط تو باید آن ها را راهنمایی کنی و این اختیارآن جایی به درد مسافران ما می خورد که حالا به کنگره آمده اند و راه برایشان باز شده است، حالا اختیار داری که راه را مستقیم بروی و به درمان برسی و یا این که اختیار داری وارد حاشیه بشود و منحرف بشود و برود و با تخریب بیشتری برگردد.

وقتی می گوید با حرکت راه نمایان می شود یعنی تا وقتی حرکت نکرده ای و فقط نشسته ای و فکر می کنی که آخر راه چه خواهد شد و مثلاً ما همسفران نشسته ایم و منتظر رهایی مسافرمان هستیم هیچ گاه این اتفاق نمی افتد این حرکت کردن است که راه بعدی و قدم بعدی را برای ما مشخص می کند، این سی دی گوش کردن ما هست که متوجه می شوی برای این اتفاقی که امروز برایت افتاده فردا باید چه کنی.

این که می گوید ما به نقطه ای می رسیم که انشعاب یافته ایم منظور این است که ما به همان نقطه اولیه می رسیم منتها تفاوتش چیست؟ ما یک بارِ دانش و تجربه را با خودمان می بریم و این هست که خیلی مهم است وگرنه ما همه به آن جا که باید برسیم می رسیم، پس این معرفت ، دانش و آگاهی هست که در نقطه باقی می ماند.

در این جا که می گوید با حرکت راه نمایان می شود یک قانون است مثل قانون ریاضیات که باید تو حرکتی بکنی تا راه مشخص شود و بدون مقدمه و تفکر نمی توانی حرکت کنی و حتما باید یک چیزی در خورجین داشته باشی تا بتوانی راه را طی کنی؛ لازم نیست برای انجام کاری حتماً خیلی وارد جزئیات شویم همین موارد کلی را بدانیم کافی است و برای حرکت سه نکته ی مهم وجود دارد که هنگام حرکت اول خواسته و هدف فرد مهم است، چون خیلی مواقع نمی دانیم هدفمان چی هست، مثل مسافر من که تا زمانی که به اجبار به کنگره می آمد رها نشد تا خودش خواست و رها شد.

در پایان دست های دوستان محبت در هم گره خورد و جلسه با دعای خانم لیلا به اتمام رسید.

دستور جلسه دوشنبه 98/10/9 ادامه وادی هشتم و سی دی "روان چیست؟" نوشته شود.




طبقه بندی: دستور جلسه هفتگی، عملکرد لژیون، 



  • paper | فروش | رپرتاژآگهی
  • فروش رپورتاژ بک لینک | فال حافظ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic