"به نام قدرت مطلق الله"

*همسفران لژیون دوازدهم "سکوی پرواز" روز دوشنبه 98/9/18 به استادی کمک راهنمای محترم خانم وجیهه و دبیری خانم مژگان  باحضور گرم اعضاء با دستور جلسه ی «سی دی ماشین» رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمودند.

"سخنان گران مایه ی استاد کمک راهنما سرکار خانم وجیهه"

بعضی انسان ها گاهی اوقات با زبان یا نگاه دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می دهند که این ها انسان های نادان و جاهلی هستند، زیاد به این ها در زندگی توجه نکنید، ما در وادی اول یاد گرفتیم به چه چیزهایی فکر کنیم و به چه چیزهایی فکر نکنیم و چه چیزهایی را در زندگی مورد توجه قرار دهیم و چه چیزهایی را ندهیم؛ وقتی یک نفر به شما توهین می کند این مهم است که آن را چطوری برای خودتان تفسیر کنید، یکی این که به دل بگیرید و ناراحت شوید و یا اینکه بگویید او آدم جاهلی است و کی بوده که اصلاً این حرف را زده و بگویید خودم کی بودم که باید این حرف را می شنیدم یا آن حرفی که به من زد ارزش ناراحت شدن و حرص خوردن را ندارد، 99 درصد آن چیزهایی را که ما در زندگی برای خودمان ملاک می کنیم و می خواهیم از آن کاه کوه بسازیم، اصلاً ارزش ندارند و واقعاً همان کاه است و نباید نگاهشان کرد.


دیگر راجب این صحبت می شود که وقتی کسی کینه می کند اول باید خودش مملو از کینه باشد، آقای مهندس می گویند: اول خودت باید مملو از چیزی باشی تا بتوانی آن را بدهی، در مشارکت ها هم گفته شد که آقای مهندس چون خودشان مملو از عشق بودند توانستند این عشق را به بقیه بدهند وگرنه همان زمان که رها شدند به دنبال کسب و کار خود می رفتند، اما آمدند و این کار را برای ما ادامه دادند، پس اول خودشان مملو بودند تا توانستند آن را به ما بدهند، ما هم همین طور هستیم خشم و کینه و نفرت را اول خودمان باید آنقدر در وجودمان لبریز بکنیم، مثل همان اسیدِ است اول باید توی دهنمان و توی وجودمان باشد تا تازه بتوانیم یک ذره از آن را بفروشیم.

در برابر مشکلات استوار و پایدار باشید تا آن راز و قدرت نهفته درون خودتان را پیدا کنید، گاهی اوقات نمی دانیم چقدر توان داریم و می گوییم که من نمی توانم بدوم و پایم خیلی درد می کند ولی فقط کافیست یک سگ ما را دنبال کند با تمام وجود می دویم، یعنی وقتی که در تنگنا قرار می گیریم متوجه می شویم که چقدر قدرت داریم. بعضی اوقات می گوییم من اصلاً تحمل همچین کسی را ندارم ولی وقتی در کنارش قرار گرفتی می بینی که توانت خیلی بالاتر از این حرف هاست و بیدی نیستی که به این باده ها بلرزی و بخواهی زود از پای در بیایی و قدرت خودت را می شناسی.

یک پیامی را آقای مهندس دادند و گفتند که خیلی ها به کنگره آمدند و رفتند، خیلی ها آمدند و وقتی ریگی در کفششان افتاد یا کسی به آن ها گفت بالای چشمتان ابروست رفتند و دیگر نیامدند و معطل بهانه بودند و آقای مهندس می فرمایند وقتی می گوییم کنگره هم سهل است و هم سخت، همین چیزها سختی کار است، بدانیم کجا هستیم؛ در مشارکت خانم آرزو امروز گفتند که ما هنوز نمی دانیم کنگره چیست، حتی منی که کمک راهنما هستم و چند سال هم بیشتر از شما آمده ام گاهی وقت ها یادم می رود که کنگره چی هست و کجاست و یک چیز روتین برای ما شده است و خیلی بد است که چیزی برایمان تکراری شود؛ مثلاً رهایی های روزهای پنجشنبه برایمان عادی شده ولی وقتی در سفر اول بودیم اینقدر ذوق و شوق داشتیم برای این رهایی ها و خیلی بد است که اینجور مسائل در زندگی برایمان عادی شود، خیلی بد است که سفر مسافرمان برایمان عادی شود و بگوییم خوب، حالا دیگه همه سفر می کنن و این هم دارد سفر می کند نه، برایتان عادی نشود و برای لحظه به لحظه ی آن ذوق کنید و لذت ببرید.

خیلی ها می آیند اما به مروری که مسافرشان گریز زد می روند و دیگر نمی آیند، بارها گفته ام که بعضی از مسافرها گریز زدن لازمشان است، لازم است که این کار را انجام دهند و این عذاب وجدان و خطا را در وجود خودشان ریز و واریز کنند تا به خودشان بیایند و لازم نیست که من همسفر به او بگوییم که تو درست بشو نیستی و برای همین است که می گوییم هشت ماه سکوت کنید و راجب هر چیزی قضاوت نکنید.

و دیگر این که اعتیاد ضعیف نشد ما قوی شدیم، هنوز سازمان معتادان گمنام و کمپ ها و استادان و دانشمندان می گویند اعتیاد درمان ندارد و یک بیماری مرموز و لاعلاج و پیشرونده است و خیلی وقت ها می گفتند این ها را باید از شهر بیرون کرد این ها آدم بشو نیستند، حتی زمانی گفتند که اعتیاد یک بیماری است و این معتاد مریض است ولی این مریض دارو نیاز ندارد و باید اراده داشته باشد تا کنار بگذارد و خودشان هم به حرف خودشان پایبند نبودند، خوب اگر مریض است یک دارویی به او بدهید تا خوب شود که آقای مهندس آمدند و جوری ما را راهنمایی کردند که اعتیاد هنوز همان غول بی شاخ و دم هست اما ما هستیم که قوی شدیم در برابر اعتیاد و برای همین است که برای ما عادی شده است و دیگر آن ذوق را نداریم و این قوی شدن را مواظب باشیم که باعث منیتمان نشود.

همه امروز در مشارکت ها از مسافرهایشان گفتند ولی هیچکس خودش را نگفت و هیچکس نگفت من که از این در آمدم تخریبم بالاتر از مسافرم بود ولااقل او یک شربت اوتی خورد و یه بارک اللهی به او گفتند ولی ما چی؟ ما که روزهای اول اشک از گوشه ی چشممان سرازیر بود و تعجب می کردیم از شادی کردن ها و دست زدن ها، ولی دیدیم که این ها همه لازم و ملزوم یکدیگر هستند و حالا بدون تجویز حتی یک آرامبخش به این آرامش رسیدیم، آن شربت خوردن و سفر کردن مسافر به کنار، معجزه ی کنگره من همسفر هستم که با آن حال خراب آمده ام ولی حالا حالم خوب است.

جسم ما به مثال ماشین است و راننده اش هم همان نفس و روح است، نفس تعیین موجودیت می کند چه در ظاهر و چه در باطن، چه در خواب و چه در بیداری و نفس را با خواسته های آن می شناسیم و بر اساس خواسته و میزان دانایی نفس در سه مرحله قرار می گیرد. اما تعریف روح: روح سنبل نیکی و پاکی است و ما چیزی به نام روح خبیثه و شیطانی نداریم و در قرآن هم همیشه روح سنبل پاکی و نیکیست و چیزی است که از طرف خداوند در ما دمیده شده است و فقط هم به انسان ها داده شده یعنی حیوانات و گیاهان روح ندارند ولی نفس دارند و نفس یک درخت، درخت را موجودیت می کند و نفس یک گیاه نعناع، گیاه نعناع را موجودیت می کند و در زمان مرگ ما نفسمان را تحویل می دهیم و تنها جسم است که از بین می رود و روح و نفس ما از روز الست بوده و با مرگ ما هم از بین نمی رود و همیشه هست و وجود دارد، اما راجبه روح مشترک باید گفت روح هایی که با ما افکار و اندیشه های مشترک داشته باشند خویش خویشتن هستند و همدیگر را جذب می کنند و اصلاً هم نیازی نیست که جنس مخالف باشند تا همدیگر را جذب کنند شاید مثل ما چند تا خانم باشند و وقتی ما دست هایمان را در دست هم می گذاریم تا یک مسئله ای را حل کنیم نیروهایمان با هم جمع می شوند و می شویم ید واحده.

از این روح و نفس هایی که صحبت می شود یک برداشت هست که این روح که سر شانمان است ما را کمک می کند و یک برداشت هم هست که خویش خویش به ما کمک می کند یعنی روح هایی که با آن ها مشترک می شویم و پیدایشان می کنیم ما را یاری می رسانند.

آن چه که برای ما پیش می آید خواست و تقدیر است که به فرمان الهی انجام می شود، این جا خیلی قشنگ می گوید که خیلی وقت ها ما خیلی تلاش کردیم و کار کردیم اما چندان حقوقی نداریم اما دیگری پایش را روی پا انداخته و نشسته و برجی ده میلیون درآمد دارد، ما در سی دی قیاس راجب این مسئله خیلی صحبت کردیم اول این که خودمان را با دیگران اصلاً قیاس نکنیم و دیگر این که ما نمی دانیم دیگران سرنوشتشان و گذشتشان چه بوده و در آینده شان قرار است چه اتقاقی بیفتد و از گذشته خودمان هم هیچ اطلاعی نداریم، این که می گویم گذشته خودمان نه گذشته ای که از زمانی که به دنیا آمده ایم تا اکنون بلکه از گذشته ی روز الستمان تا به امروز هیچ اطلاعی نداریم؛ ما در وادی دوم خواندیم که کسی بیهوده به این دنیا نیامده است و همه برای یک فرمانی به این دنیا آمده اند و یک هدفی را دنبال می کنند ما نمی دانیم فرمان طرف مقابل چیست و نمی دانیم سرنوشت و آن رسالتی که بر عهده ی اوست چیست، بعد بیاییم و خودمان را مدام با دیگران مقایسه کنیم؟ تازه زمان را هم در نظر نمی گیریم شاید مسافت تو برای رسیدن به آن هدف بیشتر باشد پس زمان بیشتری نیاز دارد.

این مقایسه کردن ها را در رهایی مسافرانتان هم نداشته باشید اگر از بُعد دیگری نگاه کنیم می بینیم یکی است که می آید و خیلی زود رهایی اش را می گیرد و می رود ولی یکی هم شش سال طول می کشد تا به رهایی برسد ولی در کنگره ماندگار می شود و الان هم بهترین کمک راهنماست و خیلی فرقش است با آن که آمد و رفت، آیا رسالت این دو تا با هم یکی بود؟ پس خواهشاً خودتان را با همدیگر مقایسه نکنید نه تنها با آدم های داخل کنگره بلکه با خواهر یا برادر یا دوستانتان و... ما همیشه ظاهر زندگی دیگران را می بینیم و آن را با باطن زندگی خودمان می خواهیم مقایسه کنیم و این می شود که انرژی هایمان کاهش پیدا می کند و می شود پیوندهای نامیمون و استخر انرژیمان آبش پایین می رود و پر از خار و خاشاک و نه می توانیم در آن درست شنا کنیم و نه می توانیم از آن درست بهره برداری کنیم و می گوییم کنگره می آییم حالمان خوب است ولی تا بیرون می رویم دوباره حالمان بد می شود.

سلام دوستان هاجر هستم یک همسفر

جسم ما مثل یک ماشین است و احتیاج به سوخت دارد، یعنی یک فرد همان طوری که به ماشینش رسیدگی می کند بدنش هم نیاز به رسیدگی دارد و آقای مهندس می گویند اینقدر بدن انسان مهم است که من سی دی های ساختمان جسم و اضافه وزن ها را کار کردم و انسان باید نگاه کند که چه چیزی می خورد و شاید بعضی ها هر چه بخورند چاق نشوند چون آن آنزیم های لازم برای چاقی را در بدن ندارند و زمانی هم که انسان در خواب است نیز سوخت مصرف می کند حدود 70 کالری چون مغز و قلب و... در حال کار کردن هستند و تا زمانی که آن ماشین و جسمش سالم است می تواند در این کره خاکی زندگی کند و گفته می شود زمانی که یک فرد می میرد به اصطلاح آن ماشینش از کار می افتد و روح و نفس با جسم فرق دارد، زمانی که انسان میمیرد جسمش از بین می رود ولی روح و نفس باقی می ماند و همیشگی است، انسان ها شاید رابطه ی فامیلی با یکدیگر داشته باشند ولی روح هایشان با هم متفاوت است.

سلام دوستان اکرم هستم یک همسفر

شاید ما از لحاظ ژنی جسم هایمان با هم ارتباطی داشته باشند ولی یک موقعی است که با بعضی افراد هیچ اشتراکاتی نداریم ولی از لحاظ روحی با هم خیلی در رابطه هستیم مثلا در جمع کنگره هستیم و هیچ نسبت فامیلی با همدیگر نداریم ولی همه پی یک هدف مشخص هستیم و برای یک کار مشخص فعالیت می کنیم و این همان روح مشترک است.

سلام دوستان پرتو هستم یک همسفر

در زندگی ما این دو تا مسئله ی خواست و تقدیر خیلی مهم و انسانی که ثروتمند است و مال زیادی را بدست می آورد درست است که می گوید من خودم تلاش کردم و خواست و اراده ی خودم بوده که این مال را بدست آرودم اما از آن طرف تقدیرش این بوده و فرمان الهی این را برایش خواسته و ممکن هست کسی هم تلاش خیلی زیادی در زندگی داشته باشد اما نتواند به نتیجه برسد و مالی را بدست بیاورد چون تقدیرش این نبوده اما اگر انسان خواستش را داشته باشد و تلاشش را بکند حتما تقدیر برایش جور دیگری رقم می خورد و فرمان نیکوتری برایش صادر می شود.

سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر

خواست و تقدیر و فرمان الهی همه است ولی آن چیزی که در دست ماست آن اختیار ماست که ما بخواهیم آن کار را انجام دهیم و وقتی که ما خواستیم و در آن مسیر و هدف قرار گرفتیم آن زمان آن تقدیر و فرمان الهی به ما کمک می کند و این می شود که از تو حرکت و از من برکت، شما بخواهی حرکت کنی و به هدفت برسی آن چیزی که در سرنوشتت هست تغییر می کند و به سمت آن مسیری که می روی هدایت می شوی و این کلمه اختیار بستگی به خود ما دارد که ما بخواهیم در این مسیر قرار بگیریم یا نه.

سؤال

مسئله ی اختیار چه نقشی در تقدیر ما انسان ها دارد؟

تنها تفاوتی که ما با آن بُعد داریم اختیار ما است که اگر نداشتیم ما با حیوانات هیچ فرقی نداشتیم و زندگی حیوانی داشتیم و تنها چیزی که ما را متمایز می کند اختیار است، در کتاب ادموند و هلیا گفته می شود در آن جا همه چیز درست و صحیح است و همه چیز مثبت است و برای همین نیروی منفی آمد که ما اختیار داشته باشیم و بتوانیم راه مثبت و منفی را انتخاب کنیم و همیشه انسان ها بر سر دو راهی هستند و می توانند کار اشتباه انجام بدهند یا انجام ندهند، می توانند خوب باشد یا نباشند این اختیار دست ماست و اختیار و زمان دو تا چیزی هستند که در این بُعد به ما داده شده است، گاهی اوقات یک تقدیری برای انسان رقم خورده که قابل تغییر می باشد و اختیار یعنی برای رسیدن به هدف تلاش کردن و اگر تلاشت را کردی و به هدف نرسیدی آن وقت تقدیرت این بوده است ولی اگر تلاش نکردی و رها کردی آن وقت گردن اختیار است.

دستور جلسه پنجشنبه مورخ 98/9/21 ادامه سی دی "ماشین"

دستورجلسه دوشنبه مورخ 98/10/2 وادی هشتم و سی دی "قاضی" هم نوشته شود.





  • paper | فروش | رپرتاژآگهی
  • فروش رپورتاژ بک لینک | فال حافظ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic